X
تبلیغات
کلبه شــــــــــــادی کلبه شــــــــــــادی

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی؛حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

 

سلام و عرض ارادت...

چهارشنبه/ ۲۷ فروردین ۹۳ :

روز لحظه های پرخنده

میخندیم و به ناراحتی ها میگیم" نه ! امروز خیلی خودت رو جدی نگیر و به خاطره هایی از مواقعی که خیلی خندیدی فکر کن.اگه لازمه به یه دوست که پایه خندیدن و خوش و بش کردنه زنگ بزنی این کار رو بکن!

زندگی رو زیاد جدی نگیر!!

هیچکس تا به حال زنده از زندگی بیرون نیومده ...

یادت باشد که "خندیدن یک نیایش است...

 


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 0:50 توسط شادی|

 

سلام و عرض ارادت...

سه شنبه/ ۲۶ فروردین ۹۳ :

شیرین کردن لحظات با بچگی کردن

امروز از اولین مغازه پیش رو "آبنبات" بخر،و هر کدوم از دوستان یا آشنایان رو دیدی بهش یه آبنبات تعارف کن.در عینی که خودت هم آبنبات میخوری.این یعنی تو خیلی ساده کام هرکی میبینتت رو شیرین میکنی و دیگه اینکه به همه یادآوری میکنی گاهی بچگی کردن بزرگترین لذته.این کار ساده به نظر میاد ولی حال خوشی به تو و روحت میده.


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 5:36 توسط شادی|

 

سلام و عرض ارادت...

دوشنبه/ ۲۵ فروردین ۹۳ :

همه چیز باید واسمون مهم باشه

امروز دو تا انتخاب داری: یا یک بیت شعر از عطار یاد بگیری یا برای ادای احترام بهش،یک بیوگرافی کوتاه در موردش بخونی.

انتخاب من اینه:

لعلت از شهد و شکر نیکوتر است

رویت از شمس و قمر نیکوتر است

خادم زلف تو عنبر لایق است

هندوی رویت بصر نیکوتر است

حلقه‌های زلف سرگردانت را

سر ز پا و پا ز سر نیکوتر است

از مفرح‌ها دل بیمار را

از لب تو گلشکر نیکوتر است

بوسه‌ای را می‌دهم جانی به تو

کار با تو سر به سر نیکوتر است

رستهٔ دندانت در بازار حسن

استخوانی از گهر نیکوتر است

هیچ بازاری چنان رسته ندید

زانکه هریک زان دگر نیکوتر است

عارضت کازرده گردد از نظر

هر زمانی در نظر نیکوتر است

چون کسی را بر میانت دست نیست

دست با تو در کمر نیکوتر است

چون لب لعلت نمک دارد بسی

گر خورم چیزی جگر نیکوتر است

کار رویم تا به تو رو کرده‌ام

دور از رویت ز زر نیکوتر است

گر دل عطار شد زیر و زبر

دل ز تو زیر و زبر نیکوتر است


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 0:55 توسط شادی|

 

سلام...موافقید هر روز یه حرفِ خاص داشته باشیم؟ و هر روز یه تصویر ِخاص؟یعنی در اصل از کلبه شادی یه برنامه واسه روزتون بگیرید.و یه هدیه واسه چشماتون.چطوره؟

یکشنبه/ ۲۴ فروردین ۹۳ :

روز رفتار کردن مثل آدم های شاد

آدم های سرخوش رو تو فیلم ها دیدین؟یه چیزی تو همون مایه ها! به هیچ فکری ارزش این رو ندین که روزتون رو خراب کنه،امروز قراره دربست لذت ببرین!

و حالا هدیه واسه چشماتون:


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 9:22 توسط شادی|

 

دیدار تو حل مشکلات‌ است / صبر از تو خلاف ممکنات ا‌ست

لب‌های تو خضر اگر بدیدی / گفتی لب چشمه‌ی حیات ا‌ست

بر کوزه‌ی آب نِه دهانت / بردار که کوزه‌ی نبات است

ترسم تو به سِحر غمزه یک روز / دعوی بکنی که معجزات ا‌ست

زهر از قِبَل تو نوش‌دارو / فحش از دهن تو طیبات ا‌ست

چون روی تو صورتی ندیدم / در شهر که مُبطِل صلات ا‌ست

عهد تو و توبه‌ی من از عشق / می‌بینم و هر دو بی ثبات ا‌ست

آخر نِگهی به سوی ما کن / کاین دولت حُسن را زکات‌ است

سعدی غم نیستی ندارد / جان دادن عاشقان نجات‌ است

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 10:32 توسط شادی|

 

با توجه به پست قبلی خودم الان تنها کاری که میتونم بکنم سکوت هست و اینکه از کوره در نرم تا پخته بشم...همین!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 15:6 توسط شادی

 
 
یه لحظه تأمل... لطفا!
 
به این جمله دقت کنید:
 
میدونید که خدا از "رگِ قلب یا رگِ گردن" به انسان نزدیک تره...
 
حالا تو "عصبانیت" شیطان از خدا به ما نزدیک تره...
 
خیلی مراقب حالِ خودتون تو عصبانیت باشید...لطفا!
 
ممکن حرکاتی از انسان سر بزنه کلماتی از زبان جاری بشه که قابل جبران نباشه...
 
یادمون باشه:

برای پخته شدن کافیست هنگام عصبانیت از کوره در نرویم...

همونی آتشی که وقت عصبانیت ما رو میسوزونه اگر مهارش کنیم خامی ما رو میگیره...

 
ممنون!
نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 3:20 توسط شادی|

 

یه سلام تازه متولد شده...

♥♥♥همیشه زیباترین جشن تولد عمرم این یه نقطه از دنیاست...جشن تولدم رو دوست دارم...


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 0:50 توسط شادی|

 

سلام به همگی

چقدر زود گذشت؟ تعطیلات رو میگم.هرچند همت مضاعف کار مضاعف بود تعطیلات کجا بودبه هر حال امیدوارم روزهای ابتدایی سال جدید رو با خوبی و خوشی سپری کرده باشید.و خاطره های قشنگی به آلبوم بهار ِ زندگیتون اضافه شده باشه.

امروز ۱۱ فروردین ۱۳۹۳ شیراز ابری ایست و هوا بس سرد است،بادها آسمان را جولانگاه خود کرده اند و می تازند...و من موندم سیزده هوا چطوری میشه...اگر اینطوری باشه که نمیشه روز طبیعت رو در طبیعت گذروند ولی خب از آسمان هیچی بعید نیست.ممکنه یک آن هوا آفتابی بشه و رودخونه ها و سبزه زارها میزیان مردم...

سیزده نوروز هم تو شیراز حال و هوای خودش رو داره...اینکه صبح خورشید نزده بار رو ببندی و بزنی به دل طبیعت اینکه از چند روز قبل مقدماتش رو محیا کنی...اینکه اون روز خیییییییییییییییلی بیش از تصور شلوغ هست و واقعا انتخاب شمال شهر برای تفریح خبط بزرگی هست...

در کنار خوراکی که هرکس انتخاب میکنه "کاهو ترشی و باقله گرم" پای ثابته خوردنی های اون روزه...شیرازی باشی و کاهو ترشی یا کاهو سکنجبین رو از یاد ببری؟و یا باقله گرم رو فراموش کنی...ای بابا شدنی نیست که اصلا سیزده به در نمیشود بدون این دو عضو ثابت و اساسی.بله

قلیون که آرزو میکنم حذف شه هم یکی از چیزهایی هست که قدیمی ترها بدون مرز بندی خانم و آقا تو تفریح و مهمونی ها استفاده میکنند...یه عده البته.به طور مثال بین ماها هرگز رواج نداشته و نداره...

خلاصه که من روز سیزده نوروز رو خیلی دوست دارم و دلیلش هم اینه که از فقیر و غنی کوچک و بزرگ همه تو دل طبیعت جمع میشن از تجملات خونه هاشون فاصله میگیرن و همه مهمون خاک میشن و طبیعت...

همه دارا و ندار روی زمین میشینند و لذت میبرن از اینکه از خونه هایی که برای ساختنش شاید خیلی نباید ها رو باید کردند فاصله گرفتند...

امیدوارم حال همگی احسن حال باشه و روزگار به کام...برای همه دوستان گلم بهترین لحظاتِ والاتر از حد تصور رو آرزو میکنم...

ایام به کام...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 7:21 توسط شادی|

 

سلام به همگی

امروز "هفت فروردین روزی که مثل همه روزها شاهد وقایع زیادی بوده...امروز واسم یه جور خاصه...اول و اولویت امروز واسم تولد "تک گل عزیزمون هست " احمد آقای عزیزم که با اومدنش آرامش واسه خیلی از دردها شد.امروز رو از صمیم قلب به پسر همیشه بهاری قلبمون تبریک میگم و از خدا تو روز تولدش براش بهترین های لایق خدایی خدا رو تمنا میکنم.

تولد مبارک گل پسر بهار

امروز به مناسبت دیگه هم داره که تولد عزیزم مرهم اون زخم عمیق هست و سوزش و دردش زیر شادی تولد احمدآقای عزیزم کمرنگ شده...امروز سالگرد " دایی علی عزیزم هست...دایی مهربون و صبورم که رفیق بچگیام همراه بزرگیام و سنگ صبورم بود...درست سال ۸۵ در چنین روزی یعنی ۷ فروردین ساعت حدودهای ۵ بعد از ظهر واسه همیشه"بهاری شد...

سالروز بهاری شدنت مبارک علی عزیزم...

مامانی و مادر از چند روزه بیتاب شدن و ماها فقط سکوت میکنیم...خدا به دلشون صبر بده.

برای همگی سلامت و عافیت و شادی آرزو میکنم.برای همه مسافران زمینی ،هوایی و دریایی سلامت به مقصد رسیدن رو از خدا میخوام و اینکه ای کاش یه کم بیشتر مراقب خودمون بودیم یه کم بیشتر مراقب همدیگه بودیم...

سال و روز بر همگی خوش و خرم...

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 9:30 توسط شادی|