کلبه شــــــــــــادی

 

 

سلام به همگی...احوالات بر وفق مراد انشاالله...

معرفی میکنم...

وووونووووستاااات

لطفا از اطلاعاتی که میدم سوء استفاده نفرمایید

ونوستات یه کپسول هست که مانع جذب چربی در بدن میشه.

ساده بگم مثلا اگر یه وعده غذای چرب میل کرده باشید و این کپسول رو بعدش میل کنید 30 در صد از چربی اون غذا رو دفع میکنه.اگر 9 ساعت هم هضم غذا طول بکشه بعد از اون ساعت چربی جذب نشده رو دفع میکنه از بدن.به صورت قابل مشاهده.

و بعد از خوردن کپسول تا دو ساعت هرچی بخورید چربی اونا رو هم حذف میکنه.همون 30 درصد.

و طبیعی هست که ویتامین های محلول در چربی رو هم دفع میکنه.بنابراین کسی که این کپسول رو مصرف میکنه باید مکمل استفاده کنه...

تاییده وزارت بهداشت داره و داروخانه ها فروخته میشه.منظور اینه که در بازار سیاه نمیخواد دنبالش بگردید...

اگه دلتون یه آبگوشت کله ی خوشمزه خواست و یه دل سر میل نمودید یه کپسول ونوستات روش بخورید دیگه حداقل میتونید امیدوار باشید زنده میمونید.

حالا یه نکته ی پزشکی هم در مورد کله پاچه بگم.درسته که کلسترول داره ولی میگویند ماده ای تو این غذا هست که از سکته جلوگیری میکنه.جالبه منم اولین بار شنیدم تعجب کردم.

و بسیار موادی که در غذاهای دیگه نیست.برای همین لامذهب اینقدر لذیذه و نمیشه ازش گذشت...

من که هرچچچچچچچچچی بخورم سیر نمیشم اینقدر دوست دارم...به به دلمون هم آب شد رفت.والو کاکو...

اینم از ونوستات...

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 12:5 توسط شادی|

 

سلام به همگی روزگارتون بهشت انشاالله.

یه سوال: 

کی میدونه مفهوم و مقصود این ضرب المثل چیه؟

«گرسنگی رو کنار گونی آرد بکش»

بکش از مصدر کشیدن.گفتم که کشتن معنا نشه.

نصیحت همیشگیه مادر مادر بزرگم بود.خدا رحمتش کنه.من به شخصه خیلی جاها ازش استفاده کردم و به دردم خورد.


 

خب حالا مفهوم ضرب المثل رو بگم؟
خدا رحمتش کنه پیرزن دانایی بود.خدا همه رفتگان رو بیامرزه.

روی صحبت ضرب المثل بیشتر مسائل اقتصادی بود.
میگفت مادر تا وقتی پول داری باید صرفه جویی کنی با درایت خرج کنی زیاده روی در خوردن و پوشیدن نکنی و به اندازه و معقول خرج کنی وقتی نداری که دیگه نداری.مجبوری نخوری نپوشی و ...
آخه زمان اونها سر سال که گندمشون رو برداشت میکردند آرد سالشون رو ذخیره میکردند برای همین مثالش رو گونی آرد بود.
و وقتی تموم میشد دیگه نانوایی نبود جایی به اون صورت مثل الان نبود که برن تهیه کنند.
میگفت مثلا من تا وقتی ذخیره ی آرد داشتم باید با درایت مصرف میکردم صرفه جویی میکردم تا آخر سال دوام بیاره.نخوام دنبالش بگردم اگر تموم میشد که دیگه تموم شده بود مجبور بودیم نخوریم...
برام خیلی جالب بود.حالا من دیدم آدم هایی که درست عکس این هستند تا یه پولی تو جیبشون هست شیر هستند بی رویه خرج میکنند خرید میکنند رستوران میرن انگار پول تو جیب شاخشون میزنه همین تموم شد موش میشن و دستشون جلو بقیه دراز میشه...
وقتی نیست دیگه نیست که خرج کنی اسم اون دیگه صرفه جویی نمیشه که.
حالا میشه به خیلی از موارد دیگه ربطش داد
مثل زمان.تا وقت داریم مثلا با برنامه ریزی کارمون رو انجام بدیم وقت که رو به پایان هست که دیگه مجبوریم عجله ای و بدو بدو کار رو تموم کنیم.این بیشتر به درد بچه ها و دانشجوها و کنکوری ها میخوره که همه چیز رو نذارن واسه دقیقه ی 90.
یا مثلا تا وقتی بزرگترها هستند بهشون سر بزنیم محبت کنیم...
تا وقتی سلامتی داریم مراقبش باشیم وقتی بیمار شدیم که دیگه مجبوریم تحمل کنیم.
تا وقتی فرصت داریم تو نماز و عبادت کوشا باشیم وقتی زنگ حساب رسید که دیگه فقط هر چی کشتیم رو باید درو کنیم.
خلاصه تو خیلی موارد میشه به کارش برد.
خدا رحمتشون کنه قدیمی ها حرفهاشون قشنگ بود.

خلاصه یعنی غنیمت دونستن داشته ها تا وقتی داریمشون.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 12:2 توسط شادی|

 

میگن هر نماز یه دعای اجابت شده داره...

استجابت دعای امروز ظهرم رو ازت تمنا دارم خدای خوبم...

آمین بگید به دعام...

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ساعت 12:48 توسط شادی|

 

راهی نمانده تا خدا...

.

.

.

انشاالله...

نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ساعت 12:29 توسط شادی|

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 21:16 توسط شادی|

 

سلام.بگم؟ خب باشه بریم ادامه ی مطلب...شما اول بفرمایید لطفا


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ساعت 14:0 توسط شادی|

 

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 14:26 توسط شادی|

 

سلام و آرزوی سلامتی و دل خوشی واسه همگی...

دو تا سوال رو هرگز از من نپرسید

1.هرگز ازم نپرسید به نظرت این کارم درسته یا غلط...

2.هرگز ازم نپرسید ازتون دلخور و دلگیرم یا نه...

چون اولی مستقیم به شخص سوال کننده ربط داره.

و دومی مستقیم به من ربط داره.

در مورد اولی من در مقام قضاوت نیستم.

در مورد دومی مسئولیتش مستقیم به گردن خودمه و به عهده میگیرم و نهایت سعیم رو میکنم دلم نرنجه چون من مسئول دل و روحم هستم دیگری مسئول من نمیتونه باشه...

در رابطه با  اولی سرتکون میدم میگم نمیدونم...

در رابطه با دومی لبخند میزنم و یا سکوت میکنم یا اگه طرف خیلی پیله شد میگم چرا باید برنجم؟ وظیفه رو میذارم به شونه سوال کننده.که اگر کاری کردی که باید برنجم خب مسلما رنجیدم.اگرم نه که چو دانی و پرسی سوالت خطاست...و چون نمیتونم غرور کسی رو بشکنم ابراز نمیکنم که دلشکسته و دلخورم...

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ساعت 18:58 توسط شادی|

 

 

میلاد پیامبر رحمت(ص) و امام جعفرصادق(ع)بر همگی مبارک...

فرصت نشد بیشتر بنگارم...

آقای مهربونیا عیدی ما آخر مجلسی ها یادت نره.دل ما نازک تره ها...

 

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 1:45 توسط شادی|

 

شيخ الرئيس در مقام عرفان مي گويد : عارف ، خوشرو ، و خندان و متبسم است و از روي تواضع به كوچك تر ، همان طور احترام مي كند كه به بزرگ تر ، و از ديدن افراد گمنام ، همان قدر خوشحال مي شود كه از ديدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نيايد در حالي كه به حق و همه چيز به اين سبب كه خداوند را در آن مي بيند شادمان است ، و چگونه براي او همگان يكسان نباشند ، در حالي كه همه نزد او اهل رحمت اند كه مشغول باطل اند . تا آن جا كه مي گويد : عارف ، شجاع است و چگونه شجاع نباشند در حالي كه او از مرگ هراسي ندارد ، و بخشنده است و چگونه بخشنده نباشد در حالي كه از محبت باطل بركنار است ، و او حقد و كينه ها را فراموش مي كند و چگونه چنين نكند در حالي كه ذكرش مشغول به حق است .

(رساله امامت ص31- 30) 

نوشته شده در یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ساعت 20:16 توسط شادی|

 

ملازمين نقل كرده اند: روزي در خدمت سید هاشم حداد بوديم و از زيارت قبور بر مي گشتيم. در راه كه مي آمديم ، متوجه جماعتي شديم كه مشغول خشت زدن بودند . ايشان به محض آنكه چشمشان به آن ها افتاد ، فرمودند : " مطلب تازه اي برايم منكشف گرديده است و آن اينكه تربيت انسان عيناً مانند همين خشت هاست كه اين كارگران روي آن مشغولند. خاك هر چند كه بيشتر قابل بوده وچسبنده باشد ، خود به خود خشت نمي گردد ، بلكه به مقداري آب نياز دارد تا خلط ومزج در آن صورت بگيرد .

بعد هم لازم است كه روي آن ها كار شود تا ذرات آن به هم بپيوندد و بعد هم شكل مكعب به خود بگيرد. بر همين منوال ، نفوس انسان ها نيز نياز به تربيت استادي دارد كه آن ها را از حالت استعداد محض به فعليت ارتقا دهد.خوف وسرور ، قبض و بسط ، وعده و وعيد واشتغال به اعمالي لازم است كه با تحقق آن ها بايد به "توحيد كامل " دست يافت واين فقط با تدبير ، تصرف ، تعلم ، و تربيتي كه استاد كامل از عهده آن بر مي آيد ، متحقق مي شود ومدت درازي هم وقت مي خواهد ، والا نفوس به حالات اوليه خود باقي مانده ، بي هيچ تبدلي به آغوش مرگ مي خزند.

اخذ تربيت زير نظر يك استاد كامل وتوانمند ، درست مثل فعل و انفعالاتي است كه روي گل ها براي درست كردن خشت صورت مي گيرد و براي بهره برداري آماده گردد . زميني كه در پهنه گيتي به چشم مي خورد ، حتي اگر هزار سال هم به همين منوال باقي بماند و باران بر آن ببارد و خورشيد بر آن بتابد ، هيچ گاه تحولي در آن صورت نمي پذيرد و گامي به سوي خشت شدن برداشته نمي شود. اين دست يك مربي خارجي است كه دگرگوني را سبب مي شود و قابل را در حيز فعليت قرار مي دهد .


منبع :زساله سیر و سلوک
سید هاشم حداد

 

کریسمس همیشه زیبا رو هم به دوست دارانش تبریک میگم

نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 22:22 توسط شادی|