تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393 | 10:33 | نویسنده : شادی |
خدایا  در این دقیقه های آخر به وسعت آسمان دلم گرفته...



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 19:48 | نویسنده : شادی |

سلام و عرض ادب و آرزوی قلبی برای قبولی طاعات همه دوستانم...بله "آخرین روز ضیافت و شکر و افسوس...شکر که مجال داد ماه رمضان دیگری رو درک کنیم و افسوس که این ضیافت عظیم و با شکوه تموم شد...

یه امروز رو اینجاییم...تو این شکوه بی همتا تو این ضیافت پر از نور و صفا...یه امروزه دیگه رو مهمون این خوان با شوکتیم و فردا دیگه راهی میشیم...راهی خودمون...

اینکه سوغاتی واسه خودمون چی میبریم بماند...اینکه چقدر چیز یاد گرفتیم بماند...اینکه چقدر مودب تر شدیم بماند...اینکه چقدر بزرگتر شدیم بماند...

یه چیزی محکه واسمون و اون اینکه به دلمون رجوع کنیم:

چقدر حالمون خوش تر شده؟؟؟ میزان خوشحالیت یعنی توشه برداشتنت از این ضیافت...

خوشحالم از اینکه امروزم مهمون بودیم دلهره داشتم نکنه دیروز آخرین روز باشه...یک روز؟؟؟یک لحظه ش هم غنیمته...یک ثانیه هم و شکر که قسمت شد یک روز دیگه مهمون ضیافت پرنورش باشیم...

چه مهمانی با شکوهی بود...میزان مهربان خالق رئوف شکوه بی مانند ممنون...ممنون دعوتمون کردی ممنون ما رو پذیرفتی ممنون از پذیراییت از روی خوشت ممنون که اینهمه هدیه همراهمون کردی...

ممنون از اقیانوس رحمتت...چقدر باشکوه بود و ما رو مثل روزی که تازه پا به این دنیا گذاشتیم پاک و طاهر کرد...

ممنون به خاطر همه چیز...خیلی خوش گذشت.خاطره بی نظیری بود...ممنون با دلی آرام و روحی شاد از این ضیافت میریم...

به خداییت قسم میدم قسمتمون کن عمر کفاف بده و ضیافت دیگری را تجریه کنیم...

به اندازه ای به عمرمون برکت بده که با دست پر بیایم پیشت که افتخار کنی که آی فرشته ها این ماه صورت رو میبینی این بنده منه...بنده من!

یه کاری کن یه جوری بشه آخرش وقتی راهی میشیم به سوی تو سرمون از شرم پایین نباشه دلمون غرق خون نباشه یه جوری باشه که از دیدن هم شاد بشیم...

یا الرحم الراحمین رحمتت رو شامل دل و روحمون کن نمیخوایم به خودت قسم نمیخوایم بد باشیم نمیخوایم با روی سیاه بیایم پیشت...پس پاکمون کن و بعد راهیمون کن...

ممنون خیلی خوش گذشت لحظات باشکوهی بود...ممنون!

:::ماه رمضون هم تموم شد...صد حیف و افسوس دیگه نمیبینمش دیگه رفت تا قیامت که ملاقاتش کنیم الهی که حقش رو در حد بضاعت ادا کرده باشیم...الهی که شرمسار نباشیم...

ماه رمضون خیلی با برکتی بود...لحظات بسیار خوشی بود...

فهم و شعوری بیشتر...درک و منطقی بیشتر...و شکر...شکری نا تمام برای تک تک لحظاتش...

از صمیم قلب آرزوی قبولی طاعات تک تک دوستان رو دارم...الهی رویی سفید دستی پر آرامشی عمیق رو از این ماه هدیه گرفته باشید...

حالمان بسیار خوش است الهی هزار مرتبه شکر...خدا برای این حال خودش شاکریم و هزار مرتبه شکر...

شاید یکی از باشکوه ترین ماه رمضان هایی بود که درک کردم و امروز در آخرین روز این ضیافت باشکوه روحی آرام و قلبی مطمئن چهره منو شاد و خندون کرده...

شبهای احیای با برکتی گذشت...امسال عجب توفیق همراهی کرد...امسال عجب سالی بود...

و میدانم و به یقین باورم هست که با سبدی سبز از دعاهای اجابت شده ماه را ترک میکنم و برای همگی دوستان عزیزم اجابت خواسته های خیرشون رو آرزو میکنم...

امروز در آخرین سحر ماه رمضان در آخرین روز این ضیافت بزرگ هیچ ترسی از ترس های گذشته را ندارم و محیای برداشتن قدم های بزرگ هستم و هیچ قدمی را با تردید بر نخواهم داشت...

من به تو معتقدم من به تو ایمان دارم اطمینان دارم...حتی ثانیه ای به بخشش و رحمت تو شک نخواهم کرد...

به قول مولای تشنه لبمان: «رضا بقضائك و تسليماً لامرك و لامعبود سواك يا غياث المستغيثين»

شب احیا دستام رو بالا بردم و خیلی دعا کردم به ثانیه آخر که رسید گفتم : خدایا نمیخواهم چیزی جز آنکه تو برایم میخواهی...الهی راضیم به رضای تو و تسلیم به امر تو...و تو وکیل تام الاختیار منی و من جز خواسته تو چیزی نخواهم خواست و جز به شکر زبان به چیز دیگری نخواهم گشود...هر چه خواهی کن نابنده آنکه حتی سر بالا کند و دلیل بخواهد...

خدایا راضیم به رضای تو و مقدارت تو که تو مهربان ترین و داناترینی...یا الرحم الراحمین...

باز هم قبولی طاعات همگی رو از درگاه خدا تمنا دارم و برای همه دوستان عزیزم لحظاتی سرشار از آرامش آرزو میکنم...روز و ایام خوش و عید همگی پیشاپیش مبارک...

:::ماه رمضان برای من یه معنای دیگه هم داره...یه معنای عمیق که دوستش دارم...یه خاطره عمیق که با هیچی عوضش نمیکنم...یه ارزش خاص...ممنون خدای من...



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 5:40 | نویسنده : شادی |

سلام طاعات و عبادات همگی مقبول درگاه حق



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهارم مرداد 1393 | 12:46 | نویسنده : شادی |

سلام

ماه به شب بیست و سوم رسید.شبی که میگن اهمیتش بیشتره میگن این شبه رو از دست دادن خیلی حرفه میگن این شب آخری هستا...امشبه قراره رقم بخوره سال دیگه نفس میکشی یا نه...امشب شب آخره...افسوس...

یه چیزی گفتن ما این دو شب خیلی حالمون خوش شد بذار منم نقلش کنم حال شما هم خوش بشه...

نقل میکنه که خدا به پیامبر فرموده که برو به گناهکارام خطاکارام اونهایی که از روی جهالت گناه کردن کج رفتن...

اینجا یه ایست بدیم...

جهالت یعنی چی؟ یعنی من نمیدونم دروغ گناهه؟ نمیدونم مال حروم گناه؟ نمیدونم غیبت گناهه؟ نمیدونم هزار تا چیز دیگه گناهه؟

خب این که میشه ابلهان که اتفاقا اصلا مسئولیتی متوجهشون نیست و اگر بد برداشت نکنید روایت شده نصف بهشت رو بلها یعنی ابلهان تشکیل دادن.یعنی نمیدانند پس هیچ گناهی متوجه اونها نیست.مثل دیوانگان...

جهالت معناش ندونستن نیست.چون اینطور باشه که روی این صحبت خدا با کسانی هست که هیچ مسئولیتی متوجهشون نیست اونها هم که نیاز به صحبت ندارن...حسابشون سواست...

جهالت به تعبیر بزرگان اینطور معنا شده: یعنی کاری که از روی نادانی غفلت کاهلی شهوت هوای نفس و مدگرایی مدپرستی احتیاج و خیلی موارد دیگه انجام میشه.ولی انجام دهنده میداند که این کار خطاست و خودش هم میدونه که نباید انجامش بده و از انجام دادن اون کار هدفش "دشنمی با خدا " نبوده است...و مدام نادم و پشیمانه...

و میاد تو شبهای احیا میشینه و زار میزنه که خدایا میدونم بد کردم ولی؟؟؟؟؟؟ دشمنت نیستم...اگر دوستی کردنم بلد نیستم به خودت قسم دشمن هم نیست...

خدا فرمود به پیامبر که برو سلام منو به این گروه از بندگان برسون و بگو:

خدا سلام رسوند بهتون و گفت...بنده من میدونم هدفت دشمنی با من نبوده هدفت لجاجت با من نبوده هدفت جنگ با من نبوده پس اگر به منه خدا قول بدی که سعی کنی دیگه تکرار نکنی اگر بهم قول بدی راهت رو عوض کنی بیشتر دقت کنی مراقبت کنی پرهیز کنی من تو رو میبخشم....

اینا صحبت من نیست...اینها حرف خدا و پیغمبرش هست...

پرچم رو بده به گناهکارا...یکیش دست منه!

اخه یکی به من بگه این خدای رحمان و رحیم دیگه چیکار کنه واسه من و تو؟ واسه بخشیدن من و تو؟ واسه جهنم نرفتن من و تو؟ اخه یکی بگه چقدر تبصره بذاره چقدر تخفیف بده؟؟؟

چقدر دنبال بهونه بگرده...

چقدر؟؟؟

ولی یادمون باشه سر خدا رو کلاه نمیشه گذاشت...بینی و بین الله صاف و صادق و آیینه!

یا علی...



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 12:4 | نویسنده : شادی |
 

سلام

امشب شب من هست و خدام.امشب شب تو هست و خدات...امشب شب لوس شدنه که بد کردم اما دوست دارم.امشب شب ناز کردنه که بد هستم ولی دوسم بدار.

امشب انگار دنیا وارونه شده.بد کرده ها طلبکارن...امشب دنیا وارونه شده اونی که جفا کرده ناز میکنه اونی که وفا کرده نار میکشه...

امشبو دقت کن امشبو نگاه کن...

اره خودتو لوس کن بگو دلت رو خون کردم ولی ببخش منو دوستم داشته باش...

بعدش اونم خوب میدونه تو بازم بد میکنی ولی میگه قبول...واست آغوش باز میکنه تو بغلش آروم میگیری و خیالت راحت میشه واسه یکسال دیگه بد شدن و باز یه اینطور شبی لوس شدن و باز با بزرگیش بخشیدنت و باز...

توجه کردی؟پای خوب و بد همممه بنده هاش وایساده.پای بدترین بدترینهاشم وایساده...دقت کردی؟پای رفاقتش وانستادیم...

امشب هرکاری میخوای بکن...هرجوری میخوای پرده شرم رو کنار بزن و برو باز خودت رو لوس کن....ولی یه کاری نکن

هرگز نکن...و اون اینکه؟

نا امید نشو...همه اون لوس شدنت همه اون بخشیدنش خراب میشه...

فقط خراب نکن.یه امشبه رو خراب نکن...همین.



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 23:42 | نویسنده : شادی |

یک عکس از یک عکاس آماتور

نگاش کن


موضوعات مرتبط: روزنه چشم من

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 6:55 | نویسنده : شادی |

گفت : قیامت که میشه واسه اینکه آبروی بنده های گناهکارش رو نبره یه خیمه میزنه و ازشون میخواد برن تو اون خیمه...بعد میپرسه """بنده من""" چرا خطا کردی چرا با اینکه بهت هشدار دادم گناه کردی؟؟؟

بنده سرش رو میندازه پایین و اشک میریزه...

خدا میگه تو دنیا که با سرمستی و غرور گناه کردی و لذت بردی و خنده مستانه کردی رسوات نکردم حالا که سرت رو پایین انداختی و اشک ندامت میریزی....آمرزیدمت...

آخخخخخخخخخخخخخ آخ...

تو خطابم کنی "بنده من" از عشقت میمیرم...جون میدم...تو خطابم کن "بنده من" بعدش جهنمت برام بهشت میشه...

دلم واسه خدام هزار تیکه شد...هزار تیکه...

بذارید هیچی نگم دیگه...بذارید هیچی نگم و بذارم  سکوت قلم بزنه...



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 11:13 | نویسنده : شادی |

عكسه گلهاي متحرك

 

سلام و عرض ادب...امروز "یازدهمین روز ضیافت عظیم" امروز یازده روزه که معنای رهایی مطلق رو چشیدیم معنای رهای شدن از "منیت" رها شدن از هوایِ سر به هوایِ "نفس...امروز یازده روزه که خوشبختی مطلق در آغوش ماست...گوارای وجودمان...

و میزبان چشم در چشم عشق سرازیر نگاهمان میکند...و منتظر که آیا به فضای بهشتی اینجا عادت کردیم و یا نه برایمان همان نوبرانه روز اول است...و من میگویم همان نوبرانه ابتدای ورود است مگر میشود زیبایی عادت شود تکراری شود؟ مگر میشود عشق عادت شود تکراری شود...

تکرار پشت تکرار من تو شراب بوسه...و بوسه بر عشق بوسه بر صداقت بر رهایی و پاکی تکرار شدنش هم نوبر است...

اینجا چشم دنیا بین را بسته ایم و چشم آخِر بین باز است...زیبایی های فریبنده دنیا کنار رفته و زیبایی های مطلق ابدی پدیدار شده و این یعنی یک درجه خلوص بیشتر...اینجا غروب که میشود و خان نعمتش که گسترده میشود بی هوا میگویی که " خدایا نعمت را نصیب همه کن...هیچ سفره ای را بی نعمت نگذار...

اینجا عجیب بوی عطوفت می آید...عجیب بوی انسانیت می آید...

من میگم اگر اون روز آدم و هوا اون سیب معروف رو نوش جان نمیکردند و ماها به این دنیا نزول نمیکردیم آیا قدر بهشت و بودن در کنار معبود رو میدونستیم؟ آیا اگر زشتی نباشد زیبایی معنا میشود و اگر درد نباشد سلامتی؟

پس دیگه با حضرت آدم قهر نیستم...من میگم این تاوان عشقه.اینکه معشوق رو از خود دریغ کنی و در فراقش درد بکشی و این یعنی عین حرمت مطلق به عشق...اینکه معشوق را از عالمی و حتی از خود دریغ کنی...و این یعنی جانبازی و جانبازان درجات رفیعی دارند...

یه چیزی تو چشمم خیلی قشنگه.اینکه بتونی آرزوی یک نفر رو تو این ماه بر آورده کنی...ای کاش خدا موقعیتش رو بذاره سر راهم و این عشق بازی نصیبم بشه...

یه آرزو که دستهای ناتوان من توان برآورده کردنش رو داشته باشه...شاید از نظر من یه کار کوچیک باشه ولی از نظر اونی که اون خواسته واسش "آرزو " شده این برآورده شدن یک آرزوست که شاید همه ما آرزوش رو داریم که آرزوی ما برآورده بشه...

♥♥♥ هر روز یه حال خوب؟؟؟

امروز حال خوبمون این باشه که به آرزوهای اطرفیانمون گوش کنیم...مجال بدیم از آرزوهاشون بگن...اول از نزدیک ترین هامون شروع کنیم از بچه هاتون شروع کنید...آرزوهای بچه ها خیلی کوچیک و قشنگن...

و اگر توانش رو داشتید یک آرزو رو به واقعیت بدل کنید...و این یعنی خدا هم به آرزوهای من گوش خواهد کرد...



تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 5:16 | نویسنده : شادی |

سلام به همراهان عزیزم...دهمین روز ضیافت بزرگ...دهمین روز...افسوس که یک سوم این ماه عزیز گذشت ولی امید دارم که هیچ افسوسی به جا نماند در آخر...هرچند خب گذشتنش غم داره.که شاید سال دیگری بیاید و ما نباشیم که من از همینجا عمیق آرزو میکنم که "باشیم...

نهمین روز این ضیافت بزرگ به"عفو کردن "بلاگفا گذشتایراد از سرور من بود یا سرور بلاگفا یا ایراد از سیستم من بود یا از سیستم همشهری یا از هرچی نمیدونم فقط میدونم دیروز مدیریتم در حدی باز میشد که کامنتهام رو رویت کنم و بیشتر از این امکان حضور در این مکان مقدس رو نداشتم.اره.میگم مکان مقدس شوخی نمیکنما.بی نهایت وبلاگم و خصوص مدیریتش واسم مقدسه و با هیچی تو دنیا عوضش نمیکنم.

امروز دهمین روز ضیافت...ده روز دوری از معصیت...ده روز خودداری از هوس های دل...ده روز دهان بستن و شکم خالی و لبریز از دوست...ده روزی که مثل برق و باد گذشت و رفت و ای کاش اثری ازش در کارنامه عمرمون مونده باشه...

ده روز مهربانی بی حد و حدود میزبان...ده روز شیطان در بند و ما در رهایی...ده روز عشق بازی سحری...ده روز...

چقدر سبکبالی قشنگه چقدر دوری از گناه قشنگه چقدر همه چیز قشنگه وقتی درهای هفت آسمان به رویمان گشوده شده...و چقدر فرمانبرداری از عاشق قشنگه...و از معشوق...چون میزبان هم عاشق است و هم معشوق...

عشق دو طرفه همینه ها...منم دیگه تا اسم عشق میاد یه گذر میزنم به خودم و دلم...اره عشق دو طرفه یعنی"هر دو هم عاشق هستند و هم معشوق...این یعنی عشق مطلق...یعنی هیچی جز من هیچی جز تو...و یعنی همه چیز با من و همه چیز با تو...و این یعنی آزادی مطلق در عشق...

یعنی یه دلبر و یه دلدار و هزار تا دوست و دوست داشتن...یعنی تو عاشقی اینقدر بزرگ شدیم که میتونیم عالمی رو دوست بداریم و فقط "عاشق هم باشیم" این یعنی "خیلی بزرگ شدن...

تو سرازیری باغهایی پر از گلهای وحشی و درختانی سرشار از نعمت یک روز تا غروب رو میدویم و بازی میکنیم و میخندیم غروب که میشه صدای اذان میپیچه تو همه این بهشت و یک لحظه همه سکوت...الله اکبر صدای اذان که میاد این حال چیه نصیب همه میشه؟؟؟ اذان یعنی بزرگی تو را فریاد میزنم میزبان لحظه های عاشقم...یعنی خضوعم را فریاد میزنم ...یعنی برای تو تا زانو خم میشوم یعنی به حرمت عشق تو به خاک می افتم و لحظه به خاک افتادن و سجده کردن را چنان دوست دارم که وقتی به سجده میرسم حال دیگری دارم...

عزیزی نوشت"نماز عشق ترتيبي ندارد چرا که با نخستين سر بر خاک گذاردن " ديگر برخواستني نيست.و چون از سجده بر میخیزم بغض میکنم که هنوز آنقدر عاشقت نشده ام که سر از سجده ات برداشتنم دل از دنیا کندن باشد.

آنقدر عاشق؟ نمیتوانم باشم چون اندازه ات نمیشوم...آنقدر عاشق آن میهمانی ایست که اول مجلس ایستاده و مجال چشم برداشتن از تو را ندارد...

دهمین روز ضیافت گوارا وجود پاکتان...

♥♥♥ هر روز یه حال خوب؟؟؟

حال خوب امروزمون این باشه که "مهربونی بی چشم داشت جبران رو تمرین کنیم...بسم الله...

 



تاريخ : سه شنبه هفدهم تیر 1393 | 5:49 | نویسنده : شادی |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.