کلبه شــــــــــــادی

 

 

سلام و عرض ارادت خدمت همگی...امیدوارم زمستون خوبی رو سپری کنید...چشیدن طعم هر فصل حلاوت خودش رو داره.واسه همین امسال به زمستون گفتم بابا بیا خودت باش اینقدر ادای بهار رو در نیار

من روزمره نویس نیستم ولی دوست دارم دیروز رو بنویسم...

بریم ادامه مطلب؟

 ::: سالار عزیز مفتخر میکنند کلبه شادی رو.هر جمله از زبون ایشون مایه مباهات هست برای بنده،خصوص بداهه سرایی های روان و بامعناشون.نهایت تشکر رو دارم آقا.برقرار باشید.


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن 1393ساعت 6:51 توسط شادی|

 

 

بـــا زیر مخالفی بگـــو بـم بشوم / لبخند بزن مقـــــابلت خم بشـوم
 

تو یک کلمه بگـــو که حـوّای منی / امضا به تو می دهم که آدم بشوم

 

اینم واسه اینکه لبخند رو لباتون بیاد...بله دیگه!

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن 1393ساعت 2:49 توسط شادی|

 

السلام علیک یا مولا...امروز دلت شاده تو رو به شادی امروزت یه نگاهی هم به دل ما بکن...

یا مهدی ادرکنی...

نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت 15:11 توسط شادی

 

 

سلام.روز همگی بخیر.شیراز گرم تر شده و دیگه دمای زیر صفر نداره از این جهت گفتم که سرد شدنش رو هم گفته بودم.

اکنون بیا حال و هوایی عوض کنیم...

بریم ادامه مطلب اونجا راحت ترم...


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت 11:58 توسط شادی|

 

سلام و عرض ارادت خدمت همگی...با توجه به با هم بودنمون تو دنیا مجازی یه شناخت نسبی از هم داریم به هر حال و طبق همین شناخت نسبی منو میشناسید که نمیتونم نسبت به چیزی بی تفاوت باشم.حالا چرا اینو میگم؟

صحبتم مربوط به همین مساله جدیدی هست که پیش آوردن.و همه دنیا بهش واکنش نشون دادن هرکسی از هر تریبونی که داره با هر زبونی که میتونه.حالا چرا من بعد از گذشت چند روز سکوت کردم به حتم از روی بی تفاوتی نبوده و خودش دلیل منطقی داشته...

مساله میدونی چیه؟ اینکه " پیامبر من شخصیتی نیست که بشه بهش توهین کرد" این رو به چه زبونی باید به این مسلمونها حالی کرد؟ نمیدونم بخدا.

اگر شخصی یه گوشه دنیا یه حرکت اینطوری میکنه به باور من اصلا توهین به پیامبر من نیست.چرا؟ حالا دلیل میارم.اگر اون شخص پیامبر من رو میشناخت حتی در حد یک درصد نمیتونست بهش توهین کنه یعنی این شخصیت والا در حدی هست که دسترسی بهش غیر ممکنه و از محالات بشه بهش توهین کرد.

اونی که چنین رفتاری کرده یه شخصیت کذایی واسه خودش ساخته و به اون توهین کرده.یه شخصیتی که میشه بهش توهین کرد یه کسی ساخته ذهن بیمار خودش...

حالا درد چیه؟ درد اینجاست که اصلا هدفش از این کار چی بوده؟ ایا هدفش جز این بوده که صدایِ من مسلمون رو در بیاره؟ آیا هدفش جز این بوده که منو به واکنش وادار کنه؟ خب آخه میخوام بدونم چرا با همه قوا واسه اینکه اون به هدفش برسه قدم برمیداریم؟

بله باید دفاع کرد ولی آیا باید این موضوع یه جایی تموم بشه یا نه؟ یا اینکه مساله ای نیست هرکی به هرچی خواست اهانت کنه بعد ما مثل شیر بریم تو میدون و دفاع کنیم؟ ایا بهتر نیست مساله یه جوری حل بشه که ما اهانتی رو نبینیم که بخوایم دفاع کنیم؟ تو رو خدا یه کم از دیدگاه من به مساله نگاه کنید...

اگر منه مسلمان بعد از دیدن این مساله بدون سر سوزن واکنش با این باور که پیامبر من کسی نیست که قابل دسترسی باشه و بشه بهش توهین کرد بی محلی میکردم به این موضوع ایا نویسنده از رو نمیرفت؟ایا وقتی دید به خواستش نرسیده باز تکرار میکرد؟ چند بار تکرار میکرد و بی محلی میدید آیا ادامه میداد؟

ولی وقتی من سینه چاک میدم جیغ میزنم داد میزنم وحشی میشم تند میشم کند میشم خب کیف میکنه که چرا نمیفهمند این مساله رو؟؟؟بابا من موندم از دست این جماعت.خب بیشتر میگه بیشتر تکرار میکنه...

دفاعتون از امام دهم چقدر دامنه زد تا کجا برد این مساله رو؟ چرا باور نمیکنید نمیشه به این شخصیت ها توهین کرد چرا باور نمیکنید کسی که توهین میکنه داره به فکر و شعور و منطق خودش توهین میکنه داره به شخصیت کذایی ساخته ذهن خودش توهین میکنه و واکنش شما دامن زدن به این آتش هست.کی واکنش ها اونها رو ترسونده و متوقف کرده ؟ الا اینکه روز به روز این اهانت ها بیشتر شده.کی میخوایم عاقلانه فکر کنیم به جای واکنش های سرعتی و تعصبی و بدون فکر...

همون روز اول این پیغام واسم تو شبکه های اجتماعی اومد که عکس پروفایل رو در واکنش به این اهانت عوض کن منم رک در جواب همه نوشتم من عکس پروفایل رو عوض نمیکنم که بدونن این بچه بازی ها منو به واکنش وادار نمیکنه...پیامبر من کسی نیست که بشه بهش اهانت کرد...دفاع من از پیامبرم این نیست که داد و بیداد راه بندازم اینه که متفکرانه کاری بکنم که این قبیل کارها تکرار نشه...

یه بزرگتر بلند شه بگه بابا این واکنش ها یعنی ما اهانت شما رو دیدم باور کردیم میشه به پیامبرمون توهین کرد یکی نترسه بلند شه حرف بزنه این جماعت رو ساکت کنه تا یکبار واسه همیشه این موضوع تموم بشه.ولی کسی از این جرات ها نداره...

بچه های دبستانی رو واسه چی میارین تو میدون و بهشون میگین کاریکاتور توهین آمیز از پیامبر کشیدن؟؟؟میخواید با اینکار به دشمن چی بگید مثلا؟ بگید بچه ما هم حامی پیامبره؟

حماقت از این بیشتر که بچه باورش بشه میشه به پیامبر هم توهین کرد؟؟؟حماقت از این بیشتر که بچه تو فکر بره که کاریکاتور چیه یعنی چی کشیدن اونم در مورد کی پیامبرش؟؟؟

آدم سرش رو از دست این همه تفکر بکر تو کدوم دیوار بکوبه؟؟؟

بابا یه کم فکر کنید شما دارید با بسط دادن این موضوع میگید ایاالناس میشه به پیامبر ما توهین کرد...

نمیشه ولله نمیشه این رو یکی به این جماعت حالی کنه...

باید در قبال چنین موضوعاتی بی محلی کرد عین یه سگ که حمله میکنه اگر واکنش نشون بدی تیکه تیکه میکنه آدم رو؟ ولی اگر بایستی و واکنش نشون ندی راهش رو میگیره و میره؟باید بی محلی کرد بعد با فرهنگ سازی با تفکر جامعه رو به شناخت جامعی از پیامبر رسوند...

میخوام بدونم اگر خودِ پیامبر چنین واکنش هایی داشت اصلا اسلامی امروز وجود داشت؟؟؟

مردیم از دست این حرکات واکنشی سرعتی...مردیم بخدا...که هیچ چیز رو درست که نمیکنه هیج...خراب و خراب و خراب تر هم میکنه...

اینم منطق سکوتِ من.خداییش یکی بیاد با منطق بگه من دارم اشتباه میکنم من ده روز روزه سکوت میگیرم.

حتی من عنوان مطلب رو نمیذارم اهانت و فلان و فلان که بسط دهنده این عنوان نباشم...همین!

نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت 6:58 توسط شادی|

 

آبجی بزرگه عزیزم تولدت رو صمیمانه بهت تبریک و تهنیت میگم امیدوارم بهترین بهترین ها نصیب دل مهربونت بشه.و همه غم ها و دردهایی که کشیدی از یادت بره.

خیلی خاطرت عزیزه خیلی دوست دارم

 

تولــــــــــــــــــــــــــدت مبارک خواهری صمیمی و خوبم

نوشته شده در شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 15:15 توسط شادی|

 

آمدی جانم به قربانت، ولی این‌جا چرا

در محل کار ما را می‌کنی رسوا چرا
خوب من، محبوب من، گفتم همان پایین بمان
حرف من را کج شنیدی، آمدی بالا چراآمدی،
 در مقدمت شور قیامت شد به‌پا
می‌زنی در را، بزن، آخر ولی با پا چرا
گفتی این‌جا جای من بوده‌ست، من گفتم به چشم
با زبان خوش بگو پا می‌شوم، تیپا چرا
تا به اینجا محوری در شعر من موجود بود
یک‌ دو بیتی هم همین‌طوری بسازم با «چرا»:
با تو ام، بابای لیلا! عاشقان را درک کن
عاشق مجنون‌صفت را می‌کنی دعوا چرا
 
این شعر طنز رو واسه یه بزرگواری نوشتم فی البداهه و در ثانیه این دو بیتی رو تحویلم داد
 
پاسخ: شهریارا بین چگونه مردم این مملکت
با کمال شوخ طبعی در رکابت حاضرند
شعر زیبا را مزین میکنند با اب و تاب
با تو دارن شوخی و ماندم فقط با ما چرا؟
 
فنا شدم از خنده کلا هم خلع سلاح شدم...
این حاضرجوابی های ادبی رو خیلی دوست دارم.ممنونم از طبع شیرین سراینده...
 
:::این شبهه بوجود اومده بود که بنده شعر بالا رو سرودم که باید بگم من اصصصصلا از این هنرها ندارم
شعر بالا از آقای امید مهدی نژاد هست.و دو بیتی که در جواب این شعر نوشته شده هم که مشخصه هنر کدوم بزرگواره
نوشته شده در جمعه سوم بهمن 1393ساعت 20:26 توسط شادی|

 

 

سلام به همگی

شیراز این روزها دمای هوای منفی 5 درجه رو تجربه میکنه.ولی عین خیالش نیست میگه ما از این تجربه های زیاد داشتیم.

این دما که اعلام میشه دمای مرکز شهر هست بنده دارم دمای هوای منفی 8 درجه رو تجربه میکنم.باور کنید باور کنید تجربه بامزه ای هست.جای همگی سبز

برای شمال کشور هوای بارانی و برفی اعلام کردند که گفتند تا شنبه هم ادامه داره.تجریه سال قبل باعث شده دست به دامان خدا بشم و بگم خدایا به ابرهای بگو یه کم آهسته تر...دلم تابش کمه...انشاالله که زمستون به خیر و خوشی ختم به بهار بشه...

تا فرصت هست تشریف ببرید ادامه مطلب


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 13:46 توسط شادی|

 

 

 

دست نفست ستاره ها را چیده است

 

شب با دف ماه ، تا سحر رقصیده است

 

همچون سحر از عطر اذان سرشاری



انگار لب تو را خدا بوسیده است 

 

همین!

رسوای کوی تو بودن عبادت است

وقتی که عشق دست حیا را شکسته است...

نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت 2:57 توسط شادی|

 

 

تولد فرشته کوچولوی نازم رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم خواهر بزرگه مهربون و بامعرفتم.

الهی چراغ زندگیت بشه مایه سربلندی و شادیت بشه

خیلی روز قشنگیه روزی که تو شاد و آرامی...

تولد حوریه قشنگم مباررررررررررررررک...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 14:4 توسط شادی|