کلبه شــــــــــــادی

 

سلام و عرض ارادت...و آرزوی سلامتی و آرامش و شادی واسه همه...الوعده وفا...گفتم میام مینویسم البته به دلایلی با تاخیر ولی خب امروز به امید خدا مینویسم اون شب چی شد...


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 9:17 توسط شادی|

 

ساعت 2 و 22 دقیقه نیمه شب...

یه معجزه دلیل شکستن سکوته منه واسه مقدس ترین روز عمرم...

عمری باقی باشه فردا مینویسم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 3:59 توسط شادی|

 

 

 

 

امروز خاضعانه میبخشم...همه چیز و همه کس را...

 

 


ادامه ی عرایضم:
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 0:1 توسط شادی|

 

...

 

دلم واسه قالبم تنگ شده بود...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 10:13 توسط شادی|

 

شمارش معکوس...

1

2

3 ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥...


نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 11:13 توسط شادی|

زرد است که لبریز حقایق شده است

               تلخ است که با درد موافق شده است

                   شاعــــر نشدی وگرنه می فهمیدی 

                     پاییز بهاری است که عاشق شده است . . .

 

پاییز می آید ،

زمانی که خاطرات شیرین گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم

پاییز همچون بهار دل انگیز می شود ،

بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر...

 ::: انتظار شیرینی هر دم در دلم جوانه میزند...عجیب ساعات خوشی را به دل میسپارم...

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 9:17 توسط شادی|

نگارا عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟

نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟

برای طوف کویت جامه احرام بر بستم

گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه ؟

 

عید همگی مبارک...

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 4:35 توسط شادی|

آهـم که هزار شعله در بر دارد 

                            صد سلسله کوه را ز جا بر دارد


من رعدم و می‌ترسم اگر آه کشم

ســـرتاسرِ آسمان ترک بر دارد

نوشته شده در جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 16:4 توسط شادی|

گاهی یک "حرف کوچیک باعث میشه آدم یه تصمیم"بزرگ بگیره...

پس سعی کنیم مراقب حرفهای کوچیکمون باشیم مبادا یکی خیلی ریزبین باشه و با اون حرف ما یه تصمیم بزرگ بر خلاف میلش بگیره...حتی اگر هیچ منظوری هم نداشته باشیم...

اصولا ریزبین تشریف دارم حتی روایت هست زمانی به یه"نکته ریز"توجه کردم که حتی با ذره بین هم نمیشد دیدش

تا این حد.والا

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 12:32 توسط شادی|

بـهار من!بپذیرم بــه شــعـر پـایـیــزی

               غزل غزل بــه فـدایت اگـر چه ناچـیز است

                هنوز بوی تـــو دارد هـــوای شــعر و غزل

                   خوشـا که شعـر تو هـمچون شکوفه نوخیزاست

 

دوباره پاییز…

اما نه ((فصل خزان)) زرد!

 دوباره پاییز…

اما نه فصل اندوه و درد!

دوباره پاییز…

فصل زیبای سادگی…

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی!

 

سلام و عرض ارادت...امیدوارم ایام به کام و زندگی بر وفق مراد باشه با اینکه معتقدم این ما هستیم که همه چیز رو رقم میزنیم و مسئول زندگی خودمون هستیم...

گاهی یه چیزهایی پیش میاد آدم رو متفکر میکنه...یه عادتی که ما آدم ها داریم اینه که در برابر همه کمی ها کاستی ها و اشتباهاتمون خودمون رو توجیه میکنیم...

یکی میگفت فلانی چند سالی میشه هر ماه رمضون زنگ میزنه و با تواضع و کلی مقدمه چینی ازم "حلالیت"میطلبه...میگه من "ندونسته در حقت ظلم کردم من به این دلیل و اون دلیل حقت رو ضایع کردم "حلالم کن...میگه در حد رفتارهایی که جلوم انجام داده بود با اینکه خیلی بودن با اینکه خیلی حقم رو ضایع کرده بود بخشیدم و حلالش کردم...

از منظر اون کسی که به خیال خودش وقتی زورش رسیده هرکاری دلش خواسته کرده و حالا که دیگه موقعیت و توانش رو نداره که ظلم هاش رو ادامه بده و از طرفی طرفش همه چیز رو هم نمیدونه بهترین توجیه واسه تبرعه کردن خودش اینه که زنگ بزنه و حلالیت بطلبه اونم با تواضع و کلاش رو بذاره بالاتر که بخشیده شدم...

از منظر اونی که بهش ظلم شده و فقط یه گوشه از ظلم هاش رو خبر داره میبخشه.تا کی؟ تا زمانی که کار جدیدی ناحق کردن جدید ظلم جدیدی رو نشه.وقتی رو میشه چی؟

شما در حد رفتارهای عامیانه ظلم کردی توهین کردی ناحق گفتی و... و حلالیت طلبیدی.پس حلال باشد...

ولی؟؟؟!!! ولی وقتی رو شد "تهت دزدی زدی چی؟ باز هم حلال باشد؟؟؟

صحبت دقیقا اینجاست.موضوعی که بالا مثال زدم که در مثال مناقشه هم نیست یه واقعیتی بود که به چشم در مورد یه آشنا دیدم...

اما حرف من اینه که شدنی نیست حق هم نیست عدالت هم نیست که در حق کسی اجحاف کرده باشی بی اونکه خودش بدونه بعد در موقعیتی برای راحت کردن وجدان خودت بری ازش حلالیت بطلبی و اونم بی خبر از همه جا بگه" حلال کردم...ای وای اگر حدیث سخن روبرو رود...آیا وقتی اصل مطلب رو بدونه هم تو رو حلال خواهد کرد؟؟؟

پس با توجیه های اینطوری سر وجدانتون رو کلاه نذارید.حاصل چی میشه؟ حاصل میشه بی وجدانی...یعنی اینقدر پوست وجدانتون ضخیم میشه که سریع رو به بافتن توجیه میاره و شما دیگه متوجه خیلی چیزها نمیشید...

پس عدالت میگه: وقتی تو واسه راحت کردن وجدان خودت میای و با مظلوم نمایی" حلالیت " رو بهونه بخشش میکنی...برای همه چیزهایی که صادقانه گفتی"حلال باشد...

و "حلال" نباشد همه چیزهایی که نمیدانم و تو حلالیت میطلبی برای رهایی از عذاب وجدان خودت ...

امیدوارم نذاریم کم کم وجدانمون بشه کلاه شرعی و سر خودمون بذاریم...چون سر خدا کلاه نمیره...

اگر اینطوری از کسی حلالیت طلبیدید خیلی دلخوش نباشید و وجدانتون رو راحت نکنید...اولین کسی رو که فریب دادید به بهانه راحت کردن وجدانتون خودتون هستید...همین!

نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 9:7 توسط شادی|