!!! پرنده من! پروازت دلم را برد

تو میگفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خو وفا کن
میگن هر چی میشکنه از رازش می افته ولی دل که میشکنه تازه ارزش پیدا میکنه
خوشا عاشورا که دلهامون الماس شد.باارزش تر ازالماس!
آفتاب که طلوع کرد غم های عالم یه جا نشست تو دلم.دلم میخواست یه گوشه خیابون رو بگیرم وآروم برای خودم راه برم.
دلم میخواست هیشکی باهام نیاد.غریبانه یه گوشه رو بگیرم وبرم.
میخواستم آهسته آهسته گریه کنم.
ای کاش بارون میومد!تو خیسی بارون کسی نمیدید صورتم رو اشک شسته!
خیلی قشنگ صدام کردی.خیلی آهسته جواب دادم.میخواستم فریاد بشم ولی دیدم انصاف نیست.انصاف نیست امروز صدای من با صدای زینب بره به عرش.
تنها نرفتم.باهام بودند چند نفر.
ولی نه تنها بودم.تنهای تنها!!!
صداها شده بود سکوت
نگاه ها مات مات
من محو جمعیت بودم.هر چی بیشتر میشدند بغض من هم بیشتر میشد.
نگاهم رو دوختم به آدم ها.به سر وسینه میزدند.
آیا اگر بودند این مردمان باز هم امامشان را سر می بریدند؟؟؟
نمیدونم.نمیدونم به خدا
علامت سوال ذهنم را به دار تردید کشیده بود.
کدام یک عاشقند؟؟؟
کدام یک حاضرند برای حسین سر بدهند.
آیا با هر ناملایمتی از میدان به در نمیروند؟
نمیدونم
بغض راه نفس رو بسته
خاطرات چون ابر آسمان ذهنم را پر کرده.دقیق دوسال از اون حادثه گذشته.
شب تاسوعا بود.مثل دیوونه هارفتم از خونه بیرون.سر از یه هیات درآوردم.
عجب جمعیتی بود وعجب صدایی داشت مداح.نشستم.غریبانه.نمیدیدم جمعیت رو اطراف خودم.
اونجایی که گفت مریض دارها.وای مردم.دیدم پرده حیا رو دریدم ودارم بلند بلند گریه میکنم.یکی کنارم نشسته بود گفت مریض داری؟جواب ندادم آخه چشمهام داشت فریاد میزد.زبان کاره ای نبود اینجا.
بیرون که اومدم داشتند غذا تقسیم میکردند.سر کردم به آسمون وگفتم:مولا جان اگر میخوای علی رو شفابدی خودت یه غذا بده براش ببرم.
به طرف ماشین اومدم.یکی دوید وگفت:خانوم این غذا مال شماست!!!
همه بدنم سرد شد.تو اون شلوغی.محال بود بشه یه ظرف غذا گرفت!!!
فقط نگاش کردم.تا خونه غذا رو توی دستم گرفتم.وقتی رسیدم دیدم خوابیدی.
آروم مثل همیشه.غرق در تب.تپش قلبت رو از دور میدیدم.صورت رنگ پریده تو رنگ از دلم میبرد.گفتم دایی ببین امام حسین داروت رو داده به من.پاشو یه قاشق ازش بخور! شفات تو همینه.پاشو.
تن ناتوانت رو از روی زمین بلند کردی وغذا رواز دستم گرفتی.با دستهای لرزونت یه قاشق ازش خوردی.مثل همیشه بی صدا!
فدای صبرت .صدای ناله ات رو کی شنید؟؟؟
نگام کردی.نگات کردم.وای از دلم! خون میچکید از دلم.آخه پهلوونم هرسال تو سینه زن حسین بودی.
فردا که شد مثل هر سال دیگ ها رفت به بار.مهمونها ظهر رسیدند.معرفتت زبونزد همه بود.گل من چرا دیگه نمتونی جلوی مهمونها بلند شی؟؟؟
عصر شد همه رفتند.من موندم وتو مامان.پاشدی نشستی.به زور تکیه دادی به مبل.
دیدم دستت رو گذاشتی روی صورتت.
وای نکن!!!مگه نمیدونی نمی تونم گریه یه مرد رو ببینم؟گریه نکن دایی.
خدا کریمه.شفات میده.
نگام کردی.نگاهت سنگین بود.کمرم رو شکست.گفتی از مرگ نمی ترسم.فقط...
گفتم فقط چی؟گفتی وقتی روبروی حسین زهرا رسیدم دست خالی چه کنم؟
بگم برات چیکار کردم؟دست خالی خجالت میکشم.
من ومامان هم باهات اشک شدیم وباریدیم.
نمیدونم چی شد؟مامان دست کرد ویه مهر از جانماز برداشت وداد دستت.
گفت علی امروز روزشه.بگو الهی العفو!!!
با تن رنجور مهر رو از مامان گرفتی وسرت رو روی مهر گذاشتی وساعت ها اشک ریختی.
اونقدر که صبرم به زانو در اومد.دستت رو گرفتم گفتم دایی بسه.به خدا میمیرم.
نکن گریه نکن.بسه خدا هم داره برات اشک میریزه.
عاشورا گفتم دایی ببرمت همون جایی که ازش غذا گرفتم؟چشمهای بی رمقت رو دوختی بهم وگفتی:بریم.
کمک کردم لباس بپوشی.وای چقدر داغی دایی.چقدر ناتوانی پهلوونم.
بردمش به همون هیات.وارد که شد به دربون گفتیم به مداح بگو مریضم اومد داخل.
دعاش کن.وای خدا قیامت شد.مداح با همه نیروش فریاد میزد واز امام حسین شفای علی رو میخواست.موهای بدنم راست شده بود یه جمعیت هزار نفری براش فریاد زدند.مرده بودم فقط.
علی وایساد برای آقا سینه بزنه.ولی رو پاهاش بند نبود.همون جا نشست.آقا بی حرمتیم رو ببخش.پاهام جون نداره وایسم.
همون جا آقا برات رو بهش داد.همونجا کربلایی شد.
دیگه علی حرف نزد.دیگه راه نرفت.فقط نگاه کرد.شاید یک ماهی شد.فقط نگاه.فقط نگاه.
اومد خونم.با همین حال.دلم رو نشکست.درست عصر عاشورا!
فردا که می بردنش بیمارستان با چشم دیدم که رفتنش برگشت نداره.
اینقدر بلند بلند گریه کردم که عرش لرزید.ولی دعای علی به دعای همه ما غلبه کرد.مردنش مثل آدم ها نبود.مثل یه پرنده پرکشید.
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست
مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن
دروغين بودمت ديروزمرا امروز حاشا كن
تماشایی بود به خدا.اینقدر قشنگ جون داد که من رو عاشق مردن کرد.
امسال دومین ساله نیستی پهلوونم برای آقا سینه بزنی.مگه عاشقش نبودی؟
تاسوعا وعاشورا گذشت.رستمم کجا بودی سیاه بپوشی؟
چرا خوابیدی رخش من؟ پاشو هنوز صدای نفس هات تو گوشمه.
صورتم غرق در اشکه.ولی برای تو گریه نمیکنم نازنین سفر کرده من.
تو که توی آغوش گرم ما جون دادی.تو که نازت رو کشیدیم.عزیزم صداها نفر به بدنت نماز خوندند.سر دوتا گلت روسینه ما بود.
دارم برای آقات اشک میریزم.برای غریبی که تنش سه روز روی ریگهای داغ بود
برای مولای غریبت حسین.دیدی تو عزات هم برای تو گریه نکردیم؟
دیدی همش گفتیم یا حسین؟
مولای عشق:میگن هر کی اگه یه قطره اشک برای تو بچکه رو گونه هاش
گناه هاش بخشیده میشه .مادرت شفاعتش میکنه.
آقا میخوام بگم.هیچ وقت تو عاشورات چیزی ازت برای خودم نخواستم.
ابر چشمهام پهنای صورتم رو شست.باریدم از غمت.ولی چیزی نخواستم.اخه من برای غربتت اشک میریختم نه برای حاجتم.!
ولی حالا ازت شفاعت نمیخوام.شفا میخوام.
ازت یه نگاه میخوام.یه نگاهت دنیا رو زیر رومیکنه.
نگاه به من نه.لایقش نیستم.
عزیزم رو نگاه کن.
اگه اشک هام اجری داشته؟اگه ازم قبول کردی؟اگر صدام کردی وگفتی بیا؟
من فقط شفای عزیزم رو ازت میخوام.شفای کامل وعاجل.
آقا بی آبروم نکن.آبرو گرو گذاشتم. آبروم رو بخر.
اگه تواین روزها چشمهات تر شد.اگه دلت گرفت. بدون صدات کرده.
گوش کن:
هنور داره صداش میاد
هل من ناصره ینصرنی
آیا کسی هست مرا یاری کند؟
گوش کن هنوز صدای حسین تو گوش زمان می پیچه!!!
صدات میکنه.پاشو!!!آقا دلش نازکه.جواب بده بهش!!!
...................................................................................
میخواستم نظرات این پست رو غیر فعال کنم.ولی..........
فقط التماس دعا
همین!