می خوام اینبار از عشق بگم:متفاوت تر از همیشه.
ولی نمیخوام شعر بگم،نمیخوام قصه بگم،نمیخوام یه چیزی بگم دهن هاتون شیرین بشه.!
اصلا نمیخوام شور و هیاهو به پا کنم.نمیخوام توصیف و تشبیه کنم ... نه !
میخوام واقعیتی رو لخت و عریان به نمایش بذارم.بی پرده.
قصدم معنا کردن واژه عشق نیست.و مشخصه های یک عشق واقعی را هم
نمیخوام بیان کنم.چون کار من نیست.
نه ! تلاش بیهوده هست.باید عاشق بشی،اونم یه عاشق حقیقی تا در درون خودت
این واژه رو درک کنی.همین و بس.بقیه تعریفها و معناها و تفسیرها همش وقت تلف کردنه.
میخوام از چیزی حرف بزنم که تو زمان ما اسمش رو عشق گذاشتند!
و من هرچه گشتم هیچ نامی که توصیفش کنه نیافتم.بذارید اسمش رو بذارم
"عشق امروزی".پس منظور من عشق حقیقی نیست.منظور عشقهای امروزیست.
همون چیزی که تمام مشکلات اکثر جوونها بهش ختم میشه.
بالا رفتن آمار طلاق- بالا رفتن سن ازدواج - خودکشی - افسردگی و مشکلات روحی...
همه و همه در پی ماجرای است که به اشتباه اون رو عشق می نامند.
زمانی که عاشق میشن(عاشقهای امروزی)مدتی رو به سختی می گذرونند.
فراق یار..تردیدهای بیشمار..سوالهای بی جواب..وهر روز یه سوء تفاهم تازه..هرروز یه مشکل جدید.
ودر عین حال،علاقه شدید و طبع تند.که باعث میشه همه مشکلات رو بدون حل شدن فراموش کنند.
اینقدر درد دوری سخته که وقتی به هم می رسند یادشون میره سوء تفاهم ها رو برطرف کنند،
و یا نه! میترسند بیان کنند.
چرا؟
که نکنه طرف ناراحت بشه...نکنه تنهام بذاره...(که اگر قرار باشه با یک حرف عاشقی معشوقش رو
ترک کنه وای به حال دنیا)
میذارند خوب همه تو دلشون جمع بشه،وبشه یه بمب ساعتی...وقتی دیگه وقتش رسید
چنان انفجاری رخ میده که ترکش هاش صدنفر دیگه رو هم نابود میکنه!
طاقت شنیدن هیچ جواب منفی از هم ندارند.باید همه تعریف و تمجید و ناز کشیدن باشه.
در غیر این صورت با اولین کم توجهی به هر دلیل مشکلات کاری، روحی، جسمی،یا با دیدن اولین خطا
خیلی راحت میگن:
دیگه دوستت ندارم...به درد هم نمی خوریم...از اول اشتباه کردیم...
تمام...همه اون لحظه های زیبا،همه اعتمادها،همه محبّت ها...تمام شد.به همین راحتی.
اون یکی تو خلوت خودش از فراق و بی وفایی یار و بخت بد میگه،طرف مقابل هم دقیقا به همین صورت.
اون با خودش فکر میکنه یارش حالا با یکی دیگه خوشه،
و عین همین فکر هم در سر طرف مقابلش هست.
غرور لعنتی نمیذاره یه کم این عقل آکبند و دست نخورده کار کنه،که بابا اونم مثل تو آدمه،
دل داره،چطور ممکنه غمگین نباشه و با دیگری خوش باشه.؟
اول تصور میکنه که یارش فراموشش کرده ولی خودش هنوز دوستش داره،اینقدر خودش رو مظلوم
تصور میکنه که به حال خودش زار میزنه.
تو ذهن خودش شروع میکنه به ماجرا جویی،بدترین حالت ها رو تجسم میکنه.بدترین ها رو
کاری میکنه که همه اون محبت ها و عشق ها تبدیل میشه به کینه ای که هیچ دو تا دشمنی با هم
ندارند.حالا حاضرند زندگی هم رو به آتش بکشند ولی خوشی یکدیگر رو نبینند.
اینجاست که همه دنیا حتی خدا رو هم زیر سوال می برند که لعنت به این دنیا،اصلا چرا من رو
آفریدند،دنیا دروغه،عشق دروغه، همه فریبکارند...و حرفهایی که خودتون بهتر از من می دونید.
آخرش هم اگر خودکشی نباشه افسردگی هست و نیرویی که دیگه از دست رفته!
یه جوون که میتونه با نیروش یک دنیا رو تکون بده حالا شده یک موجود ساکت و منزوی که توپ هم
هم نمی تونه اون رو از دنیایی که فقط و فقط خودش برای خودش ساخته بیرونش بیاره.
اخه چرا؟
مگه قراره مشکل پیش نیاد؟مگه قراره هیچ تضاد و اختلاف نظری نباشه؟
مگه ما عروسکیم؟همه یک جور و یک شکل با یک خصوصیات؟
مگه قراره اگه عاشق شدیم دیگه فقط مثل احمق ها تو چشم هم نگاه کنیم و بگیم تو درست میگی؟
اگر دو تا عشق هم رو اصلاح نکنند، هم رو ارتقاء ندن.پس کی دیگه این کار رو بکنه؟دشمن ها؟
نه به خدا این نیست...نیست چرا نمی خواید باور کنید.؟
وقتی عاشق شدی،وقتی یکی به دلت نشست،وقتی دلها یکی شد،
وقتی دیدی دیگه بدون اون نفس نداری، و از همه مهمتر وقتی باورش کردی.
دیگه تمام...اصل همینه...تمام...دیگه نذار فرعیات اصل رو نابود کنه....نباید...
حالا سوء تفاهم پیش میاد،مشکل پیش میاد،اختلاف نظر پیش میاد...
روبروی هم نایستید،کنار هم دست در دست هم،همه چیز رو با صحبت حل کنید.
بابا جنگ نیست،مسابقه هم نیست،شما هم رقیب نیستید،مدال طلا هم قرار نیست
به اونی که حرفش رو به کرسی میشونه بدن.هیچ خبری نیست...پس تو رو خدا کنار هم باشید
نه روبروی هم...
اگر حرفتون شد،اگر یکی با قهر جدا شد و رفت اگر حتی با داد و بیداد از هم جدا شدید؛
بذارید آروم که شدید،آهسته با همون عشقی که تاحالا ادعای داشتنش رو داشتید باهم حرف بزنید.
به طرف مقابلتون فرصت بدید،همون اندازه که دوست دارید به شما فرصت داده بشه.
اجازه دفاع بهش بدید.به خدا به قاتل ها هم اجازه دفاع میدن.
اخه اگر با دل نه،با زبون هم عاشق بودید،
بازم واژه عشق اینقدرحرمت داره که به این راحتی به همش نزنید.
اخه این غرور چیه که جون و نفستون رو میدید تا اون رو نشکنید؟
شكسپير ميگه : طوري نميشه آدم واسه كسي كه دوستش داره غرورش رو از دست بده ولي اين
فاجعه است كه به خاطر غرورش کسي رو که دوست داره از دست بده .
یه چیز دیگه که امروزه خیلی مد شده میدونی چیه؟
یه چیزی که اسمش رو گذشت میذارن.حالم از این گذشت های مسخره به هم میخوره.
هیچ کس حق نداره به جای دیگری تصمیم بگیره.هیچ کس...
من میرم تا اون خوشبخت باشه...
من خودم رو فدا میکنم تا اون راحت باشه...
من خودم رو بهش تحمیل نمیکنم...
صلاحش اینه که من رو فراموش کنه...
چند روز سختی میکشه یادش میره...
شاید دیگری بیشتر از من خوشبختش کنه...
من از سر راهش میرم کنار تا زندگی کنه...
اخه کی؟ به من بگید کی به شما این اجازه رو داده که به جای دیگری تصمیم بگیرید؟ کی اخه؟
تو از کجا میدونی تو بری اون خوشبخته؟
تو از کجا میدونی دیگری بهتر از تو میشه براش؟
خودتون رو گول نزنید. شما ابدا حق ندارید به جای کسی تصمیم بگیرید.
این گذشت های مسخره حال آدم رو به هم میزنه.
اون داره از دوری این میمیره ،جون میده...این یکی داره به خودش ثابت میکنه که با گذشت ترین
آدم روی زمینه...
ول کنید این مسخره بازی ها رو، ول کنید...
یا علی گفتی؟...دیگه یا عمر نگو.
عاشق نشو وقتی مردش نیستی.
حالا شدی؟
مرد باش و پاش وایسا!
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش...
گفتم که عطش ميکشدم در تب صحرا
گفتي که مجوي آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمهاي آنجاست
گفتي چو شدي تشنهترين، قلب تو درياست
گفتم که در اين راه، کو نقطهي آغاز
گفتي که تويي تو، خود پاسخ اين راز
چرا که نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟