عاشق ترین عاشق ها...
دلم یه دفتر نقاشی میخواد و یه جعبه مداد رنگی. میخوام مثل بچگی هام بشینم و نقاشی بکشم.بی هیچ قانون و قائده. با سبز کمرنگ پایین صفحه یه عالمه سبزه بکشم.وسط سبزه ها؛گلهای رنگارنگ بکشم.دو تا پروانه بکشم روی گلها.درست روبروی هم. دو تا پروانه که چشم به هم دوختن و عاشقی رو تو بچگی یادم دادن. گوشه صفحه یه خونه بکشم.دیوارهاش سفید سفید.دو تا پنجره داشته باشه. باز باز.اصلا براشون در نمیکشم که یکی بیاد و بتونه اونها رو ببنده. شیشه هم نمیکشم که وقتی بارون میاد غبار بگیره و نذاره دنیا رو واضح ببینم. درخونه رو باز میذارم تاهر وقت بارون اومد سرپناه پرنده هابشه سرپناه پروانه ها. برای خونم سقف نمیکشم.میخوام آسمون سقفم باشه تا هرگز نگران فرو ریختنش نباشم. کنار پنجره ها یه گلدون شمعدونی میکشم.نه دو تا گلدون شمعدونی. نمیخوام گلهام تو تنهایی بمیرند. برای خونم چراغ نمیذارم.میخوام روز خورشید روشنش کنه و شب ماه. کنار خونه یه درخت بید مجنون میکشم.تا با دیدن زلف پریشونش بفهمم عاشقی پریشونی داره و غم و با دیدن سبزی و طراوتش یاد بگیرم این غم رو با همه شادیهای دنیا عوض نکنم. یاد بگیرم دلم با عشقه که همیشه تازه میمونه و با طراوت. کنار درختم یه چشمه بکشم لبریز آب؛تا هر وقت عاشقی زیر سایه اش نشست و از فراق معشوقش اشک ریخت.اشکهاش تو چشمه بریزه و درختم رو آبیاری کنه. میخوام درختم رو خیلی بلند بکشم.تا نگاش که میکنم قد سرو تو عزیزم رو به خاطر بیارم. خورشید رو درست بالای خونه میکشم.تا وقتی تو خونه آروم رو زمین دراز کشیدم انوار طلایی نگاهش چشمهای قشنگت رو به یادم بیاره.وگرمی شعله هاش گرمی آغوشت رو برام زنده کنه. آسمون رو آبی آبی میکشم بدون هیچ ابری.صاف و یکدست. خواستم خودم رو در کنارت نقاشی کنم چشمام پر شد از اشک و ریخت روی کاغذ.حالا همه رنگهای نقاشی من با اشکهام روون شده. همه به سمت چشمه ای که قرار بود اشک عاشقی توش بریزه. حالا درخت نقاشی من سر به آسمون میزنه چون من عاشق ترین عاشق هام.
![]()





لبخند زدی و آسمان آبی شد، 




امروز میخوام دنیا رو برات چراغونی کنم.همه کهکشون ها رو آذین ببندم.
نیمه وجود من.پاره تنم.









