بوی خاک نمناک...آسمان ابری.
و زمینی که تشنه محبّت آسمان است.و آسمان سرشار از شوق بخشش؛
صدها دست به آسمان بلند؛ نگاه تشنه گیاه و عطش ماهی ها؛
و خدایی که دلش میخواهد دستهای بلند شده به عرشش را کوتاه نکند.
و آنطرف تر...
مادری بی سرپناه با کودکی در آغوش.نه جایی که در آن بیاساید؛
و نه گرمی محبتی که دستان کودکش را با آن گرم کند.
وای اگر باران ببارد...
چشمان خیس زن موازی با نگاه آسمان...
وای اگر باران ببارد...
آسمان دلش میگیرد...خدا بغض میکند...ابرها رخ می پوشانند...
خورشید قهر می کند...
باران روی باریدن ندارد...وای اگر ببارم و کودک نحیفش را خیس کنم؛؟
چشمان زن بارانی ایست از ترس اینکه مبادا باران ببارد و هیچ سقفی
من و کودکم راپناه ندهد.
باران: نترس من نخواهم بارید...ابر:من بغض فرو خواهم خورد و هرگز اشک
بر سرت نخواهم ریخت.
خدا:ای دستان رو به آسمان که برای لذت و سود خود باران طلب می کنید.
آیا نگاه خیس آن مادر بی پناه را دیده اید؟
آیا طعم بی پناهی در سرما و باران را چشیده اید؟
آیا کودک نحیف خود را در چنگ سرما و مرگ دیده اید؟
چگونه از من باران طلب میکنید وقتی حتی حاضر نیستید به این چشم های
خیس نگاه کنید؟

ما نماز بارون میخونیم اما نگاه خدا به اون بی پناهی هست که اگر بارون بیاد
همه هستیش به باد میره.
ما طلب بارون میکنیم ولی خدا نگاش به اون کودکی هست که چکمه هاش
سوراخه و اگر بارون بیاد پاهای کوچکش از سرما یخ میزنه.
زمستون داره میاد...
آیا به فکرتون رسیده اونی که لباس گرم نداره چی به سرش میاد؟
آیا وقتی تو بهترین بوتیک ها سر رنگ پالتو و مدلش اخم هات رو تو هم میکشی؛
یادت میاد که یکی محتاج یه لباس گرمه؟هر چند زشت و کهنه.
زمستون داره میاد ولی فراموش نکن این روزهای سختی مال همه هست
اگر تو روز راحتی محتاج ها رو فراموش کنی.
تو محتاج تری که ببخشی و فردای خود را بیمه کنی.مطمئن باش.
