بهار بهار یه مهمون قدیمی...یه آشنای ساده و صمیمی...
سلام یک سال دیگه هم گذشت با همه خوبی ها بدی هاش.با همه شادی ها و غم هاش... به اندازه یک سال دیگه از بچگی هامون فاصله گرفتیم.بچگی کردن با بچه بودن چه تفاوتی داره؟ به نظر من که بچه بودن و بچه موندن خیلی قشنگه ولی بچگی کردن نه... فردا شروع یه آغازه... آغاز یک تازگی...فردا روزی هست که میتونی از نو شروع کنی... فردا طبیعت یک بار دیگه برای چندمین باز از نو آغاز میشه...چند باری که هیچ کس نمیتونه حسابش کنه... فردا یه روز دیگه است...یه روزی متفاوت با همه روزهای گذشته...یه روزی به رنگ صورتی و سفید. فردا به تو به من یک فرصت دوباره داده میشه...برای از نو شروع کردن. برای یک آغاز پر امید...برای یک تولد... از فردا می تونی دوباره متولد بشی... نه جسم تو بلکه فهم و شعور تو...دانایی تو...دل تو و روح تو... فردا درست نیمه روز نوزاد بهار پا به عرصه زندگی میذاره.قدمش خیلی مبارکه... میدونی امسال با همه سالها فرق داره؟میدونی این بهار یه بهار دیگه است؟ اگر باور نداری آخر سال باز هم رو خواهیم دید و به تو خواهم گفت که امسال با همه سالها متفاوت بود... بیاید فردا همون فردایی باشه که همیشه کارهامون رو به اون موکول میکنیم... بیاید فردا همون روزی باشه که همیشه منتظریم از نو شروع کنیم. اره فردا همون روزه.روزی که من و تو میتونیم از نو شروع کنیم.برای یه زندگی دیگه برای یک تولد... بیاید از فردا همه بدی هامون رو خاک کنیم.و به جای آن خوبی بکاریم... بیاید از فردا یکی دیگه بشیم اونی که همیشه از خودمون انتظار داشتیم...همونی که همیشه باهاش زندگی کردیم...با خیالش. خدایا ... یه سال جدید داره میاد...یک سال دیگه گذشت... یک سال با بخشش تو بزرگواری تو و با گناه های مکرر ما... خدایا به عظمتت قسم کمک کن دیگه از فردا سراغ گناه نریم... هیچ گناهی...نه کوچیک و نه بزرگ نه پنهان و نه آشکار... خدایا کمک کن از فردا دیگه شیطان حريف هیچ کدوم از ما نشه...کمک کن بزرگ بشیم...بال و پر بگیریم... خدایا همه ما از شر فنته های اشکار و پنهان دنیا به تو پناه میبریم. از شر همه ناپاکی ها شرارت ها...از شر همه کمکاری ها تنبلی ها...از شر همه خودخواهی ها خود پرستی ها خدایا از شر غرور و تکبر به تو پناه میبریم...از شر ریاکاری ها و چاپلوسی ها... خدا ما را به خودمان وا مگذار که دشمنی بزرگتر از خویش نداریم... خدایا به شکوه و جلالت قسم با نو شدن طبیعتت دل مارا هم با نشاط کن گناهان سال گذشته ما را عفو کن به ما فرصتی دوباره بده. همه رفتگان ما رو بیامرز...به همه شادی و آرامش روح عطا کن... خدایا سالی سرشار از شادکامی و سلامتی و سعادت به همه و همه عطا کن... خدایا همه بیماران را شفای عاجل و کامل عنایت کن... امید چشم انتظاران را برسان که اگر میبود اینقدر بی یار و یاور نبودیم... خدایا تو را هزار مرتبه سپاس برای نعمتی که به ما ارزانی داشتی به خاطر هدیه ای که زندگی ما را نور باران کرد... فرا رسیدن بهار دل انگیز؛ نوروز با شکوه ؛و نو شدن سال را به همه دوستان گلم تبریک و تهنیت میگم امیدوارم سالی سرشار از موفقیت؛ شادکامی و سلامتی پیش رو داشته باشید. و دو مناسبت و تبریک مخصوص به عزیزترین عزیزهام آنچنان جاي گرفتي تو به چشم و دل من یزدان عزیزم: بهار ما زودتر از بهار طبیعت رسید به واسطه سلامتی مجددی که خدا به تو عزیزم هدیه کرد.و به یقین قسم میخورم که هدیه ای از این بزرگتر و با ارزش تر محال بود. با همه وجود بهت تبریک میگم این موهبت عظیم رو و از خدا میخوام همیشه سالم و سلامت باشی و دیگه هرگز هیچ درد و غمی سراغت نیاد بی شک خوبی های بی نظیر خودت و دعاهای همه اطرافیان موجب این شادیست. و من در این شادی برای همه بیماران شفای عاجل و کامل از خدا مسألت دارم. و از خدا عاجزانه میخواهم که همه را در این شادی شریک کند به همه دوستان سلامتی عطا کنه. سالی که نکوست از بهارش پیداست و بی شک امسال بهترین سال زندگی ما خواهد بود. برای ما همیشه مقدسی و عزیزترین عزیزمون هستی. به خوبی تو و به بزرگی خدای تو قسم میخورم که بی ریا تر و نجیب تر و پاک تر از تو هرگز ندیدم. دختر چلگیس بهار سرخی خوشرنگ انار دردونه ماه و نسیم عطر همیشه موندگار پیرهن آسمون به تن فرشته زیبای من غروب خستم رو ببر تا شب مهتابی شدن درست سال ۱۳۷۰ بود اون سال اگر فراموش نکرده باشم ساعت ۴ یا ۵ صبح سال تحویل شد برای اولین بار بود که لحظه تحویل سال مامانی کنارم نبود.خیلی دلم مامانی رو میخواست. بابا بودش و آبجی کوچیکه من و مادر بزرگم و خاله نازم که هیچ وقت تنهام نمیذاشت. ولی خوب مگه کسی میتونه جای مامانی رو بگیره اخه... سال که تحویل شدم زدم زیر گریه و دویدم تو حیاط.همه دنبالم اومدن نوازشم کردند مادر بزرگم گفت ببین مادر "شگون نداره آدم اول سال رو با گریه شروع کنه. به خاطر اونها هم که بود ساکت شدم و اومدم داخل. اضطراب عجیبی تو خونه ما بود یه اضطراب شیرین همراه با ترس... با هر صدایی از جا می پریدم اصلا آروم و قرار نداشتم.حدود ساعت ۱۰ بود که زنگ تلفن دلم رو از جا کند دویدم گوشی رو برداشتم یه صدای آشنا بهم گفت: مبارک خانومی خدا بهت یه فرشته آسمونی هدیه داده اینم عیدی تو... وای از خوشحالی داد زدم همه رو خبر کردم نمیدونستم گریه کنم یا بخندم.بابا از شادی فقط دستاش رو به آسمون بود و چشاش خیس خیس.انتظار چه سخته...به خاطر دل من تو خونه مونده بود و این انتظار رو به جون خریده بود.دو ساعتی گذشت دیگه داشت طاقتم تموم میشد.زنگ در خونه رو زدن وای زن دایی من بودش یه چادر سیاه سرش بود و یه چیزی رو زیر چادر قایم کرده بود. در رو که باز کردم ازش خواستم چادرش رو باز کنه ولی اون گفت: نمیذارم فرشته کوچولو رو آفتاب و مهتاب ببینه.مستقیم اومد تو اتاق و به فریادهای و التماس های ما اعتنا نکرد. بچه رو گذاشت تو تختش... واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای انگار تو قصه ها یه پری دریایی بود یه حوری بهشتی یه فرشته آسمونی همه ما مات نگاش میکردیم.چشم های آبی و موهایی به رنگ طلا قد کشیده و بلند عین فرشته ها.باورم نمیشد این ادمیزاد باشه از قشنگی... تو اون قنداقه سفید عین الماس می درخشید...وای که حال بابایی دیدن داشت... پا که به خونه ما گذاشت همه شادی های دنیا رو خدا بهمون داد برکت قدمش همه زندگیمون رو قشنگ کرد. حالا فرشته کوچولوی من بزرگ شده خانوم شده ولی برای من همون نی نی یک روزه هست معصوم عزیزم آبجی نازنینم الهی فدای اون دل قشنگت بشم. فدای مهربونی هات بشم فرشته من...من نمیدونستم دلت هم مثل صورت قشنگت آسمونی میشه...نمیدونستم میخوای یه فرشته به تمام معنا بشی عزیز نازنینم الهی دورت بگردم الهی فدات بشم من حالا دیگه تو خانوم شدی و خواهر روز به روز بیشتر عاشق خوبی هات میشه بیشتر برات میمیره دورت بگردم الهی تولدت رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم.میدونم بهترین هدیه رو از خدا گرفتی اون شفای داداشی بوده میدونم دیگه بهتر از اون هدیه ای وجود نداره. فدات بشم گل نازم با همه وجود میبوسمت و این روز قشنگ رو بهت تبریک میگم امیدوارم همیشه در پناه حق و زیر سایه مامان بابای ماهمون سالم و سلامت زندگی کنی. چشم به راه موفقیت های روز افزونت هستم عزیزم . مایه افتخار منی گل نازم با حجابت با خانوم بودنت با فهم و کمالاتت با همه خوبی هایی که تو داری و من رو شاد میکنی. تولدت مبارک گل من اینم هزار تا بوس کادوی تولدت... آبجی فدات بشم خواهر کوچولوی نازم.دوست دارم بهارم من تو تنها واژه بدون تکراری که هرگز مثل تو را نخواهم دید بهار من با تو بهار است عشق تو زندگی من را بهاری میکند.تو پایان همه سردی ها و زردی ها هستی. نور چشمان تو خورشید زندگی من است.با تو نفس میکشم و زندگی را با تو زنده میبینم. امسال دومین سالی ایست که نعمت وجودت وجودم را گرم میکند برای داشتن تو خدا را شاکرم.به خاطر بودن تو دنیا را گلباران میکنم. عزیزترین عزیزم ؛ مهربان ترینم؛ خوبترینم بهار بر تو مبارک و بودن تو بر من مبارک که بهاری سبز تر از تو نخواهم دیدم و دلنواز تر از عطر نفس هایت بویی نخواهم شنید. همیشه باش که بودنم با تو معنا میگیرد... چشم من شایسته دیدار نیست

![]()

كه به خوبان دو عالم نظري نيست مرا . .
*۱۰۰۰![]()

ورنه از تو مهربان تر یار نیست...




چند روزه دیگه مونده به بهار...هنوز زمستون هست و ننه سرما هنوز بار سفر نبسته

