تبليغاتX
کلبه شادی

...زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است...

     Shady

         BLOGFA.COM  

     Powered by  MyPagerank.Net

وضعیت در یاهو

بهار بهار یه مهمون قدیمی...یه آشنای ساده و صمیمی...

سلام

یک سال دیگه هم گذشت با همه خوبی ها بدی هاش.با همه شادی ها و غم هاش...

به اندازه یک سال دیگه از بچگی هامون فاصله گرفتیم.بچگی کردن با بچه بودن چه تفاوتی داره؟

به نظر من که بچه بودن و بچه موندن خیلی قشنگه ولی بچگی کردن نه...

فردا شروع یه آغازه... آغاز یک تازگی...فردا روزی هست که میتونی از نو شروع کنی...

فردا طبیعت یک بار دیگه برای چندمین باز از نو آغاز میشه...چند باری که هیچ کس نمیتونه حسابش کنه...

فردا یه روز دیگه است...یه روزی متفاوت با همه روزهای گذشته...یه روزی به رنگ صورتی و سفید.

فردا به تو به من یک فرصت دوباره داده میشه...برای از نو شروع کردن. برای یک آغاز پر امید...برای یک تولد...

از فردا می تونی دوباره متولد بشی... نه جسم تو بلکه فهم و شعور تو...دانایی تو...دل تو و روح تو...

فردا درست نیمه روز نوزاد بهار پا به عرصه زندگی میذاره.قدمش خیلی مبارکه...

میدونی امسال با همه سالها فرق داره؟میدونی این بهار یه بهار دیگه است؟

اگر باور نداری آخر سال باز هم رو خواهیم دید و به تو خواهم گفت که امسال با همه سالها متفاوت بود...

بیاید فردا همون فردایی باشه که همیشه کارهامون رو به اون موکول میکنیم...

بیاید فردا همون روزی باشه که همیشه منتظریم از نو شروع کنیم.

اره فردا همون روزه.روزی که من و تو میتونیم از نو شروع کنیم.برای یه زندگی دیگه برای یک تولد...

بیاید از فردا همه بدی هامون رو خاک کنیم.و به جای آن خوبی بکاریم...

بیاید از فردا یکی دیگه بشیم

اونی که همیشه از خودمون انتظار داشتیم...همونی که همیشه باهاش زندگی کردیم...با خیالش.

خدایا ... یه سال جدید داره میاد...یک سال دیگه گذشت...

یک سال با بخشش تو بزرگواری تو و با گناه های مکرر ما...

خدایا به عظمتت قسم کمک کن دیگه از فردا سراغ گناه نریم...

هیچ گناهی...نه کوچیک و نه بزرگ نه پنهان و نه آشکار...

خدایا کمک کن از فردا دیگه شیطان حريف هیچ کدوم از ما نشه...کمک کن بزرگ بشیم...بال و پر بگیریم...

خدایا همه ما از شر فنته های اشکار و پنهان دنیا به تو پناه میبریم.

از شر همه ناپاکی ها شرارت ها...از شر همه کمکاری ها تنبلی ها...از شر همه خودخواهی ها خود پرستی ها

خدایا از شر غرور و تکبر به تو پناه میبریم...از شر ریاکاری ها و چاپلوسی ها...

خدا ما را به خودمان وا مگذار که دشمنی بزرگتر از خویش نداریم...

خدایا به شکوه و جلالت قسم با نو شدن طبیعتت دل مارا هم با نشاط کن گناهان سال گذشته ما را عفو کن

به ما فرصتی دوباره بده.

همه رفتگان ما رو بیامرز...به همه شادی و آرامش روح عطا کن...

خدایا سالی سرشار از شادکامی و سلامتی و سعادت به همه و همه عطا کن...

خدایا همه بیماران را شفای عاجل و کامل عنایت کن...

امید چشم انتظاران را برسان که اگر میبود اینقدر بی یار و یاور نبودیم...

خدایا تو را هزار مرتبه سپاس برای نعمتی که به ما ارزانی داشتی

به خاطر هدیه ای که زندگی ما را نور باران

کرد...

Teleflora's Radiantly Red Tulips

فرا رسیدن بهار دل انگیز؛ نوروز با شکوه ؛و نو شدن سال را به همه دوستان گلم تبریک و تهنیت

میگم

امیدوارم سالی سرشار از موفقیت؛ شادکامی و سلامتی پیش رو داشته باشید.

Stratford Gardens Flower Arrangement

و دو مناسبت و تبریک مخصوص به عزیزترین عزیزهام

آنچنان جاي گرفتي تو به چشم و دل من
كه به خوبان دو عالم نظري نيست مرا . .

یزدان عزیزم: بهار ما زودتر از بهار طبیعت رسید به واسطه سلامتی مجددی که خدا به تو عزیزم

هدیه کرد.و به یقین قسم میخورم که هدیه ای از این بزرگتر و با ارزش تر محال بود.

با همه وجود بهت تبریک میگم این موهبت عظیم رو

و از خدا میخوام همیشه سالم و سلامت باشی و دیگه هرگز هیچ درد و غمی سراغت نیاد

بی شک خوبی های بی نظیر خودت و دعاهای همه اطرافیان موجب این شادیست.

و من در این شادی برای همه بیماران شفای عاجل و کامل از خدا مسألت دارم.

و از خدا عاجزانه میخواهم که همه را در این شادی شریک کند به همه دوستان

سلامتی عطا کنه.

سالی که نکوست از بهارش پیداست و بی شک امسال بهترین سال زندگی ما خواهد بود.

برای ما همیشه مقدسی و عزیزترین عزیزمون هستی.

به خوبی تو و به بزرگی خدای تو قسم میخورم که بی ریا تر و نجیب تر و پاک تر از تو هرگز ندیدم.

و اما دومین مناسبت

دختر چلگیس بهار سرخی خوشرنگ انار

دردونه ماه و نسیم عطر همیشه موندگار

پیرهن آسمون به تن فرشته زیبای من

غروب خستم رو ببر تا شب مهتابی شدن

درست سال ۱۳۷۰ بود اون سال اگر فراموش نکرده باشم ساعت ۴ یا ۵ صبح سال تحویل شد

برای اولین بار بود که لحظه تحویل سال مامانی کنارم نبود.خیلی دلم مامانی رو میخواست.

بابا بودش و آبجی کوچیکه من و مادر بزرگم و خاله نازم که هیچ وقت تنهام نمیذاشت.

ولی خوب مگه کسی میتونه جای مامانی رو بگیره اخه...

سال که تحویل شدم زدم زیر گریه و دویدم تو حیاط.همه دنبالم اومدن نوازشم کردند

مادر بزرگم گفت ببین مادر "شگون نداره آدم اول سال رو با گریه شروع کنه.

به خاطر اونها هم که بود ساکت شدم و اومدم داخل.

اضطراب عجیبی تو خونه ما بود یه اضطراب شیرین همراه با ترس...

با هر صدایی از جا می پریدم اصلا آروم و قرار نداشتم.حدود ساعت ۱۰ بود که زنگ تلفن دلم رو از جا

کند دویدم گوشی رو برداشتم یه صدای آشنا بهم گفت:

مبارک خانومی خدا بهت یه فرشته آسمونی هدیه داده اینم عیدی تو...

وای از خوشحالی داد زدم همه رو خبر کردم نمیدونستم گریه کنم یا بخندم.بابا از شادی فقط دستاش

رو به آسمون بود و چشاش خیس خیس.انتظار چه سخته...به خاطر دل من تو خونه مونده بود و این انتظار رو

به جون خریده بود.دو ساعتی گذشت دیگه داشت طاقتم تموم میشد.زنگ در خونه رو زدن

وای زن دایی من بودش یه چادر سیاه سرش بود و یه چیزی رو زیر چادر قایم کرده بود.

در رو که باز کردم ازش خواستم چادرش رو باز کنه ولی اون گفت: نمیذارم فرشته کوچولو رو آفتاب و مهتاب

ببینه.مستقیم اومد تو اتاق و به فریادهای و التماس های ما اعتنا نکرد.

بچه رو گذاشت تو تختش...

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای انگار تو قصه ها

یه پری دریایی بود یه حوری بهشتی یه فرشته آسمونی

همه ما مات نگاش میکردیم.چشم های آبی و موهایی به رنگ طلا قد کشیده و بلند

عین فرشته ها.باورم نمیشد این ادمیزاد باشه از قشنگی...

تو اون قنداقه سفید عین الماس می درخشید...وای که حال بابایی دیدن داشت...

پا که به خونه ما گذاشت همه شادی های دنیا رو خدا بهمون داد

برکت قدمش همه زندگیمون رو قشنگ کرد.

حالا فرشته کوچولوی من بزرگ شده خانوم شده ولی برای من همون نی نی یک روزه هست

معصوم عزیزم آبجی نازنینم الهی فدای اون دل قشنگت بشم.

فدای مهربونی هات بشم فرشته من...من نمیدونستم دلت هم مثل صورت قشنگت

آسمونی میشه...نمیدونستم میخوای یه فرشته به تمام معنا بشی

عزیز نازنینم الهی دورت بگردم الهی فدات بشم من حالا دیگه تو خانوم شدی و خواهر

روز به روز بیشتر عاشق خوبی هات میشه بیشتر برات میمیره

دورت بگردم الهی تولدت رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم.میدونم بهترین هدیه رو از خدا

گرفتی اون شفای داداشی بوده میدونم دیگه بهتر از اون هدیه ای وجود نداره.

فدات بشم گل نازم با همه وجود میبوسمت و این روز قشنگ رو بهت تبریک میگم

امیدوارم همیشه در پناه حق و زیر سایه مامان بابای ماهمون سالم و سلامت زندگی کنی.

چشم به راه موفقیت های روز افزونت هستم عزیزم .

مایه افتخار منی گل نازم با حجابت با خانوم بودنت با فهم و کمالاتت با همه خوبی هایی که تو

داری و من رو شاد میکنی.

تولدت مبارک گل من اینم هزار تا بوس کادوی تولدت...*۱۰۰۰

آبجی فدات بشم خواهر کوچولوی نازم.دوست دارم

بهارم من تو تنها واژه بدون تکراری که هرگز مثل تو را نخواهم دید

بهار من با تو بهار است عشق تو زندگی من را بهاری میکند.تو پایان همه سردی ها و زردی ها هستی.

نور چشمان تو خورشید زندگی من است.با تو نفس میکشم و زندگی را با تو زنده میبینم.

امسال دومین سالی ایست که نعمت وجودت وجودم را گرم میکند

برای داشتن تو خدا را شاکرم.به خاطر بودن تو دنیا را گلباران میکنم.

عزیزترین عزیزم ؛ مهربان ترینم؛ خوبترینم بهار بر تو مبارک و بودن تو بر من مبارک که بهاری

سبز تر از تو نخواهم دیدم و دلنواز تر از عطر نفس هایت بویی نخواهم شنید.

همیشه باش که بودنم با تو معنا میگیرد...

چشم من شایسته دیدار نیست


ورنه از تو مهربان تر یار نیست...



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 11:56 توسط شادی |

من ندانم که کی ام. من فقط می دانم، که تویی، شاه بیت غزل زندگی ام!...

 

شمارش معکوس شروع شده فقط چند روزه دیگه مونده به تولد نوزاد طبیعت

دل ها هم عین طبیعت آبستن یک هیجان عظیم است.

شاد باشی یا غمگین بهار خواهد آمد

بخندی یا گریه کنی زندگی از نو آغاز خواهد شد.

پس شاد باش...بخند...زندگی کن...از نو شروع کن...نگذار طبیعت تازه شود و تو خموده

در پیله ای که خود از افکارت ساخته ای بمانی.

پیله را پاره کن رها شو...پروانه شو...بهار در راه است...

زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،پرشي دارد اندازه عشق

زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگي جذبه دستي است كه مي چيند

زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است

زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست

خبر رفتن موشك به فضا

لمس تنهايي (( ماه )) ،فكر بوييدن گل در كره اي ديگر

زندگي  شستن يك بشقاب است

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است

 زندگي  (( مجذور )) آينه است

زندگي گل به (( توان )) ابديت ، زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ماست،

زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست

هر كجا هستم ، باشم ،آسمان مال من است

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،زير باران بايد رفت

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت

دوست را ، زير باران بايد جست

زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد

نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي،

زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است

   سهراب سپهری



| *| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 23:50 توسط شادی |

خوش خبر باشی ای نسیم شمال....

 

چند روزه دیگه مونده به بهار...هنوز زمستون هست و ننه سرما هنوز بار سفر نبسته

اما...اما...

شکر خدایا ...شکر خدایا که بهار من زودتر از بهار طبیعت از راه رسید...

امروز بهار من همه جا را شکوفه باران کرد...بوی عطر دل انگیزش همه جان و دلم را لبریز عشق کرد.

شاکرم پروردگار رئوفم ...شاکر به خاطر خوبی و عظمت تو...شاکر به خاطر عدل بی نهایت تو...

شادترین لحظات زندگی من است شادی همه وجودم را لبریز کرده

به یقین بهتر از امروز نخواهم داشت.به یقین چنین نعمتی را هرگز از یاد نخواهم برد...

خدایی کردی و باز مهربانیت را به رخم کشیدی و باز با زبان محبت به من فهماندی که بنده من

آخر چقدر از تو جفا و از من وفا؟

آخر چقدر ؟؟؟

شکر خدایا به خاطر بهار تازه رسیده من.

بال گشودن در هوای بهاری چه لذتی دارد...پرواز با خیال آسوده چه نعمتی ایست...

عزیزترین عزیزم تولد دوباره ات مبارک...اره منم میگم...زندگی کن نفس بکش بذار زندگی

یاد بگیره عشق یعنی چی...بذار زندگی از تو تحمل کردن رو یاد بگیره...

بذار مثل همیشه صبر در مقابلت زانو بزنه.اره بذار دنیا بدونه هیچ کس هیچ کس نمی تونه

دردونه من رو از پا در بیاره...بذار دنیا بدونه هیچ کس حریفت نیست وقتی خدا رو داری...

بذار دلم زیر سایه تو نفس تازه کنه...بذار تو جشن تولد تو همه عالم رو شریک کنم...

امروز همه خوشی های دنیا رو از صمیم قلب برای همتون آرزو میکنم...

همه شادی های دنیا رو براتون آرزو میکنم...

امروز از خدا میخوام چشم هیچ چشم انتظاری خیس نشه...

امروز میخوام زمستون همه بهار بشه...

امروز خدا رو به محمد(ص) قسم میدم سلامتی مهمون خونه های همتون باشه...

تولد دوباره ات بر من مبارک و بر تو عزیز یگانه من...

 

 



| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 12:49 توسط شادی |

بذار غمت ته ترانه ها گفته نمونه....

میخوام بخونم از چشای تو نگو نمیشه

غمی که از نگاه تو میاد ترانه میشه

تو شیرینی با نمک ترین ترانه هامی

نه دیروزی نه امروزی تو فردایی همیشه....

عزیزترین عزیزم

نگاهت همه افق نگاه من است امروز

و دیر زمانی ایست که جز تو نگاهم را به هیچ خورشیدی گره نزده ام

و یقین بدان که نگاهم جز از نگاهت نور نخواهد گرفت...

امروز سزاوار است که دوباره عشقت را فریاد کنم که سکوت ظلمیست بر دل نازک اندیش من.

گاه ساعت ها تو را مرور میکنم گاه ساعت ها تو را تکرار میکنم

هر چه بیشتره نظاره ات کنم و هر چه بیشتر تو را تکرار کنم برایم تازه تری...

و گاه مردد که تو را چه بنامم و چگونه بودنت را معنا کنم...

امروز من خط موازی وجودم را به سمت صداقت تو خم کردم تا باور کنی که غرور من در برابر عشق بی رقیبت

سر خم میکند...

گاه با خودم میگویم که بهترینم بهتر از تو کجا توان یافت؟...

و آنگاه میبینم این جمله ظالمانه ترین توهین به دلم هست.مگر دل من به دنبال بهتر از تو میگردد؟

مگر دل من جز تو را جستجو میکند؟ مگر دل من میتواند تو را با کسی قیاس کند؟

به صداقتمان قسم که هرگز چنین نیست و نخواهد بود...

من جز تو را نخواهم خواست و جستجو نخواهم کرد...

نهایت وجود من؛ ابدیت عشق من ؛آخرین افق نگاه من...

جز تو کسی راه ورود به قلب مرا نخواهد یافت...هرگز هرگز هرگز...

بعضی وقت ها یه موسیقی خاص همه وجودت رو زیر و رو میکنه...و این اصلا مربوط به صدای خواننده نیست

و مربوط به ساز و ابزار هم نیست... و مربوط به شعر و ترانه هم نیست...

پس چیه؟ چرا می لرزونه؟چرا زیر رو رو میکنه؟

همیشه این برام سواله...

و یک پاسخ: شاید شاید شاید اون لحظه حال اون شاعر یا حال اون سازنده ساز یا حال اون خواننده یا حال اون

نوازنده یا حال یکی از اونهایی که تو زمان ساخت این ترانه یه آه بلند از اعماق سینه کشیده به حال امروز من

شبیه بوده...و این باعث شده با شنیدنش یک آن زیر و رو بشم...

نمیدونم...

پس هر ترانه ای با یه دلی جور میشه...مگه نه؟

برای همینه که ترانه ای رو تو عاشقانه گوش میکنی و دیگری با شنیدنش اخم هاش تو هم میره...

این حالت باعث میشه هرگز ترانه شاد رو از غمگین جدا نکنم هرگز دلم و خودم رو محدود به گوش دادن

سبکی خاص و شخصی خاص نکنم...

اولین بار اگر قرار باشه سازش با دلم کوک بشه همون اولین اشاره ها میشه...

و اگر نشد دیگه هرگز نمیشه و هرگز هم گوشم رو برای شنیدنش آزار نمیدم.

نمیدونم به کدوم یک از دلایلی که گفتم این ترانه رو میتونم با بلندترین صدا گوش کنم و همه سلول های بدنم

باهاش هم نوا میشه...

شما چطور؟؟؟

میخوام بخونم از چشای تو ...

بعد از باز شدن سایت با راست کلیک روي اسم ترانه که ۰۲ هستش اون رو دانلود کنید



| *| نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 11:50 توسط شادی |

من زائر ضریح پر از عشق نگاه توام...

 

چشمانی لبریز از عشق...

و دلی لبریز تر...

مروارید اشک از دل سرازیر چشمانت می شود...

گونه های لطیفت سرشار از پاکی این اشک...

دلم را می لرزاند...

نجابت نگاهت را با کدامین واژه فریاد کنم؟

عشق بی همتایت را چگونه معنا کنم؟

هر روز مرا بیشتر از قبل در خود محو میکنی...

غمت شیرین تر از عسل است...

انتظارت دلنشین...

لحظه ای از غمت را به همه شادی های دنیا نخواهم داد...

عشق بازی میکنیم... من و فراق تو و انتظارت...

به مژگانت بگو نگذارند تا اشک نمایان شود؛چون دلم میمیرد اگر نظاره گر خیسی نگاهت شود...

تو را عاشقانه تماشا میکنم و آرزو میکنم این تصویر آنقدر در قاب چشمانم تکرار شود که چیزی جز تو باقی نماند...

تو را عاشقانه تماشا میکنم...

من زائر ضریح پر از عشق نگاه توام...

نگاهت را از من نگیر...بی تو بی مفهوم ترین واژه ام...

نگاهت را به چشمانم پیوند کن بگذار غیر از تو هیچ نبینم...غیر از تو و عشق آسمانی تو...

 



| *| نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 13:20 توسط شادی |

ارزش مخلوقات در نگاه خالق...

حضرت موسی همیشه برای عبادت به غاری می رفت تا در خلوت آن با معبود خود راز و نیاز کند.

هر بار که میخواست وارد غار شود کرمی را در ورودی  غار میدید و مراقب بود که آن را له نکند.

این صحنه هر روز تکرار میشد هر زمان حضرت میخواست برای عبادت وارد آن غار شود باید مراقب میبود که

مبادا با کفش زندگی این موجود کوچک را بگیرد.

روزی هنگام عبور نزدیک بود که پایش به تن آن موجود کوچک و نحیف بخورد.سر بلند کرد و گفت:

پروردگارم تو خود مراقب آفریده ات باش تا آسیب نبیند من دیگر نمی توانم مراقب او باشم.

ندایی از آسمان رسید که: ای موسی اگر تو یکبار از دست این کرم شکایت کردی.او روزی هزار بار

سر بلند میکند و می گوید: پروردگارا تو که من را داشتی موسی را چرا آفریدی؟؟؟

 

من که از شنیدن این داستان هم بسیار خندیدم و هم متفکر شدم.

ان کرم به ارزش خود در پیش خدا واقف بوده که بی پروا چنین شکایتی را به درگاه خالقش کرده.

واقعا اگر ما به ارزش وجودی خودمان واقف بودیم آیا این وجود مقدس و پاک را آلوده گناه می کردیم؟؟؟

آیا اگر باور داشتیم مخلوق خالقی هستیم به این عظمت و قدرت آیا اینهمه با پستی های دنیا خود را حقیر

میکردیم؟

چرا باور نداریم چقدر با ارزش هستیم؟ چرا باور نداریم چقدر پروردگارمان مشتاق ماست؟

مگر نه اینکه خدا فرموده اگر بندگان من می دانستند چقدر مشتاق برگشتن آنها هستم در آنی جان می دادند؟

فقط یک دقیقه فکر کنید که چه هستید؟؟؟

فقط یک دقیقه...

چه بودید وقتی که متولد شدید؟ همان نوزادی که همه می گفتند مثل قران مقدس و طاهر است...

آیا هنوز آن پاکی و طهارت را دارید؟؟؟

فقط یک دقیقه...شاید بیدار شویم...

ای کاش



| *| نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 11:24 توسط شادی |