تبليغاتX
کلبه شادی

...زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است...

     Shady

         BLOGFA.COM  

     Powered by  MyPagerank.Net

وضعیت در یاهو

جوجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه قناری...

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

یادتون هست گفتم دو تا قناری دارم که تخم گذاشتن؟

اره الان از اون موضوع دو سه ماهی میگذره.اول دو تا تخم گذاشت که با همه

مراقبت هایی که ازشون کرد جوجه نشدن و خودش اونها رو بعد از یک ماه از لونه

انداخت بیرون.بعد از اون دو تا تخم دیگه گذاشت و باز جوجه نشد

روزی که میخواست اون دو تا تخمها رو بندازه از لونه بیرون خیلی دلم به حالش

سوخت.اخه عین این مادرهای بچه مرده غمگین بود

تخم ها رو انداخت بیرون و خودش رفت تو لونه سرش رو از لونه آورد بیرون.

خیلی غمگین بود پرنده نر هم بالای لونه نشسته بود و اون رو نوازش میکرد.

دلم سوخت و خیلی ناراحت شدم اخه منم خیلی انتظار کشیده بودم

همه میگفتن باید پرنده نر رو عوض کنی.دلم نیومد گفتم یه فرصت دیگه بهشون

بدم.عصر همون روز یه تخم تازه گذاشت.منم به غذاشون میرسیدم تا قوی بشن

روز بعد یه تخم دیگه...و همینطور هفت تا تخم گذاتشت.حدود ۲۸ روز طول کشید یه

 روز وقت نماز دیدم یه صدای ضعیفی از تو قفس شنیده میشه.واااااااااااای از

خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم.

صبر کردم ساعت شد ۷ صبح قفس رو بردم تو نور و نگاش کردم دیدم اره یه جوجه..

دلم میخواست به همه بگم که جوجه به دنیا اومده.۵ دقیقه ای یکبار میرفتم نگاش

 میکردم.جوجه یک روزه شد و مردوای خود پرنده ماده مرده اون رو از قفس آورد

بیرون.دو روز شد دیدم وااااااااااای بازم صدای جیک جیک میاد....

و دو روز بعد باز یه جوجه دیگه.

حالا اون جوجه های ناز ۱۷ روزشون هست.

خداروشکر که زحمتهای این مادر کوچولو بالاخره ثمر داد.

وقتی رفتم از بالای قفس عکسشون رو بگیرم سرشون رو گرفتن بالا منو نگاه

میکنند.قربون خدا برم.واقعا که خدایی برازنده خودش هست و بس!

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 12:28 توسط شادی |

اقــرأ بسـم ربـک الـذی خلـق...

فرا رسیدن روز بعثت نبی اکرم محمد مصطفی(ص) بر همه مسلمین جهان مبارک باد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 11:18 توسط شادی |

زنــگ تفـــــــــــــــــــــــــــــریـح...

این تصویر را سلکت(انتخاب) کنید معمولا با کلید Ctrl+A چه می بینید؟

آيا مي توانيد در عكس زير 4 گرگ ببينيد؟

به نقطه خاكستري وسط تصوير زير نگاه كنيد.

سپس سر خود را عقب و جلو ببريد. به نظر مي رسد كه دواير مي چرخند

تصوير يك پرنده كه شخصي را در منقار دارد

!!اما وقتي برعكس مي شود قايقراني با يك ماهي بزرگ

چند اسب در عكس زير مي بينيد؟

آيا مي توانيد 9 چهره در تصوير زير ببينيد؟

شاد باشید



| *| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 11:14 توسط شادی |

که درد اشتياقم قصد جان کرد...

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که اين بازی توان کرد



شب تنهاييم در قصد جان بود

خيالش لطف‌های بی‌کران کرد



چرا چون لاله خونين دل نباشم

که با ما نرگس او سرگران کرد



که را گويم که با اين درد جان سوز

طبيبم قصد جان ناتوان کرد



بدان سان سوخت چون شمعم که بر من

صراحی گريه و بربط فغان کرد



صبا گر چاره داری وقت وقت است

که درد اشتياقم قصد جان کرد



ميان مهربانان کی توان گفت

که يار ما چنين گفت و چنان کرد



عدو با جان حافظ آن نکردی

که تير چشم آن ابروکمان کرد



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 8:51 توسط شادی |

دلبـــــــــــــــــری بر گزیده ام که مپرس...

درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
درد عشقی کشیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس

"سفرت بخیر عزیزترین عزیزم"

 



| *| نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 11:12 توسط شادی |

یا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی...

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comباز باران یاد تو زنگار غم از چهره ام می شوید...

سرزمین نگاهم خیس از فراق تو...

و پر میکشد پرستوی یادت در آسمان زندگی من...

من چشم به آسمان دوخته ام...

 و نگاهم در امتداد نگاهت آهسته می لغزد...

سکوت...سکوت...سکوت...

کلام در برابر عظمت وجودت سر خم می کند...

دست بر شانه های سکوت می نهم ...

تا یارم کند چون همیشه...

تو را مرور میکنم اینبار از روبرو...

تو را نظاره میکنم اینبار با نگاهی دیگر...

مو به مو؛ جزء به جزء تو را می نگرم...

بیگانه میشوم و نقدت میکنم...

دوست میشوم و تمجیدت میکنم...

دور می روم و از دور می نگرم...

نزدیک می آیم و خوب می نگرم...

بهت و حیرت...باز من مبهوت تو...

که هستی آخر؟

هرچه بیشتر به تو می نگرم بزرگتر میشوی...

هرچه دورتر می روم واضح تر میشوی...

مرا مبهوت خود کرده ای، مبهـــــــــــوت!!!

من در بیکرانه وجودت گم شدم،

 خود را نمی جویم که کنکاشی بی حاصل است...

من در نگاه تو محو شده ام...

منی نمانده که امروز مردانگی بی نظیرت را تبریک گوید...

منی نمانده که امروز قدردان مردانگیت شود...

مرا در خود نظاره کن نگاهم به نگاهت گره خورده...

صدای مرا از حنجره خویش بشنو...

هرچه هست تویی، من نیستم...

"روزت مبارک مردترین مرد زندگی من"

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

يا علـــي ذاتت ثبوت قل هو الله أحد

نام تو نقش نگيـــــن امر الله الصمد

لم يلد أز مادر گيتـي ولم يولد چو تو

لم يكن بعداز نبـــي مثلت له كفو أحد
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com 
فرا رسیدن میلاد مولود کعبه مولا علی
 
(ع) و همچنین روز پدر را به همه دوستان عزیزم
 
تبریک و تهنیت میگم.
 
برای همه پدران عزیز آرزوی سلامتی و برای در گذشتگان
 
آرزوی شادی روح دارم.
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
 
این روز قشنگ رو به پدر نازنین و خوبم هم تبریک میگم
 
و از خدا میخوام سایه سبزش رو هیچ وقت ازم نگیره
 
پدر خوب و مهربونم دستهای گرمت رو می بوسم و قدردان
 
محبت و خوبی هات هستم.برایت عمری با برکت همراه با سعادت و سلامتی
 
از خدا خواهانم.
 

 



| *| نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 20:20 توسط شادی |

دو رکعت بندگی دو رکعت عاشقی...

آفتاب رنگ می بازد.فضا پر میشود از بودن تو...

گرچه تمام روز پروانه یادت دلربایی میکند از چشمانم...

آفتاب رنگ می بازد.یادت در دلم رنگ می گیرد...فضا پر می شود از عطر تو....

گوش جان لبریز از نوای آسمانی لبهایت...

من ناتوان که چگونه جستجویت کنم ای یوسف خوش نام من...!

چگونه بوی پیراهن تو دیدگانم رو روشن سازد؟...

لحظه موعود...

خورشید خواب آلوده جایش را به ماه می دهد...

سپیدی نورماه لالایی چشم های خسته می شود...

و چه آرام خفته اند آدمیان؛که شب را برای آرمیدن آفریده اند...

از چه رو بیداری ماه من؟ مگر چشمان خسته تو خواب را نمی شناسند؟...

چرا بیداری روشنی بخش شب های تارم؟

شب به نیمه رسیده؛خواب از چشمانم پر می کشد...

انگار می داند که وقت اندک است و سحر نزدیک...

خواب از من فراری و من از خواب...

تیک تاک عقربه های ساعت سکوت شب را می شکند...

دقیقه ها چه آهسته می گذرند؛

چشمان بیدارم منتظر است؛ انتظاری شیرین...

انگار زمان سوزن به دست میخواهد که شب را به روز بدوزد...

نورنقره فام ماه چشمانم را قلقلک می دهد...

صدای از دور به گوش می رسد؛چه آرام و دلنشین است...

خدا مرا به سوی خود میخواند؛برای دو رکعت بندگی...

زلالی آب باقیمانده خواب را از چشمانم میشوید...

دو رکعت بندگی به جا می آورم قربة الی الله...

سر از سجده که بر می دارم نمازی دیگر در راه است...

دو رکعت عاشقی را اقتدا میکنم به صداقت تو ؛ نجابت تو و به الماس بلورین

قلب تو...

آیا دو رکعت بندگی را معبود خواهد پذیرفت و دو رکعت عاشقی را معشوق؟...

 

 

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 12:25 توسط شادی |

آيا فردي‌ فراموش‌ كار و كم‌ حواس‌ هستيد؟


خواهشمنداست به سئوالات زير با دقت پاسخ دهيد و سپس برای مشاهده نتيجه به ادامه مطلب بروید.
 

1. زماني‌ كه‌ به‌ خريد مي‌رويد، تا به‌ حال‌ برايتان‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ فراموش‌ كنيد ماشين‌ همراه‌ داشته‌ايد وپياده‌ به‌ خانه‌تان‌ برگرديد؟
بلي
خير
نمي دانم


2. آيا تاريخ‌ تولد همه‌ اطرافيانتان‌ را به‌ ياد داريد؟
بلي
خير
نمي دانم


3. آيا تا به‌ حال‌ برايتان‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ وارد مكاني‌ شويد و فراموش‌ كنيد كه‌ به‌ چه‌ علتي‌ به‌ آنجارفته‌ايد؟
بلي
خير
نمي دانم


4. آيا تا به‌ حال‌ در هنگام‌ رانندگي‌، مسيرتان‌ را گم‌ كرده‌ايد؟
بلي
خير
نمي دانم

5. آيا تاكنون‌ جورابهاي‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ پوشيده‌ايد؟
بلي
خير
نمي دانم

6. آيا تا به‌ حال‌، چترتان‌ را در رستوراني‌ جا گذاشته‌ايد؟
بلي
خير
نمي دانم


7. آيا تاكنون‌ برايتان‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ تاريخ‌ و زمان‌ قرار ملاقاتي‌ را فراموش‌ كنيد و به‌ موقع‌ به‌ آن‌نرسيد؟
بلي
خير
نمي دانم


8. آيا تمايلي‌ به‌ خيالپردازي‌ و در عالم‌ رؤيا فرو رفتن‌ داريد؟
بلي
خير
نمي دانم

9. آيا توانايي‌ حفظ كردن‌ اشعار را در خود سراغ‌ داريد؟
بلي
خير
نمي دانم


10. آيا تاكنون‌ كيف‌ پولتان‌ را گم‌ كرده‌ايد؟
بلي
خير
نمي دانم


11. آيا مي‌توانيد هميشه‌ شماره‌ تلفن‌ها را به‌ خاطر بسپاريد؟
بلي
خير
نمي دانم


12. اگر ساعت‌ دستتان‌ نباشد، مي‌توانيد وقت‌ دقيق‌ را حدس‌ بزنيد؟
بلي
خير
نمي دانم

13. آيا هميشه‌ شماره‌ خودرويتان‌ را به‌ ياد داريد؟
بلي
خير
نمي دانم

14. آيا تا به‌ حال‌ اسامي‌ افراد را با هم‌ اشتباه‌ كرده‌ايد؟
بلي
خير
نمي دانم

15. آيا تا به‌ حال‌ برايتان‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ آنقدر در فكر و خيال‌ باشيد كه‌ از ايستگاه‌ اتوبوس‌ مورد نظرتان‌رد شده‌ باشيد؟
بلي
خير
نمي دانم


برای هر پاسخ:

بلی: ۲ امتیاز

خیر:۰ امتیاز

نمی دانم:۱ امتیاز



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 19:54 توسط شادی |

مرگ ماهی ها...

عاشق دیوونه من سر بذار رو شونه من

تا با هم بریم به جنگل تا با هم بریم به کوه

تا با هم بریم از اینجا به یه جای با شکوه

بریم اونجا که نشونی از سیاهی ها نباشه

روی خاکش اثری از مرگ ماهی ها نباشه...

آسمونش با تو روشن خالی از ابرهای دلتنگ

سادگی باشه لباس همه دلهای یکرنگ...

عاشق دیوونه من سر بذار رو شونه من

تا با هم بریم به جنگل تا با هم بریم به کوه

تا با هم بریم از اینجا به یه جای با شکوه

بریم اونجا که نشونی از سیاهی ها نباشه

روی خاکش اثری از مرگ ماهی ها نباشه...

 



| *| نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 11:46 توسط شادی |