تبليغاتX
کلبه شادی

...زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است...

     Shady

         BLOGFA.COM  

     Powered by  MyPagerank.Net

وضعیت در یاهو

شکراً لله...

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه دوستان گلم تبریک و تهنیت میگم

عجب روزهایی؛ عجب ماهی؛ای کاش...ای کاش قدرت درک این روزها را داشتیم.

ماه رمضان که فرا میرسه یه احساس خاص همه وجودم رو میگیره.

بوی بهشت میاد انگار؛ بوی پاکی و صداقت...

درهای بهشت همه باز و شیطان در بند...عمیق نفس بکش تا بوی بهشت

رو تا عمق وجودت درک کنی.

خوشحالم و امیدوارم خوشحال این ماه رو به پایان ببریم.

رمضان یاد آور بهترین حادثه زندگی من هست.

یادآوری هدیه ای که در این ماه خدا بهم داد؛یاد آور اون لحظه شیرین...

خدایا به خاطر این موهبت ازت متشکرم و ازت میخوام هرگز این هدیه رو ازم نگیری.

از خدا برای همه عزیزان آرزوی شادی و سلامتی و توفیق در عبادات رو دارم.

ما رو هم از دعاي پرخيرتان بي نصيب مگذاريد



| *| نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 5:3 توسط شادی |

هویت مجازی(قسمت دوم)...

سلام

این بحث ادامه بحث پست قبل هست.

دنیای مجازی اینترنت مشخصات خاص خودش رو داره؛

ساکنان این دنیا آدم های مجازی هستند با هویت های مجازی.

هویتهای مجازی نه شخصیتهای مجازی!

که شخصیت رو شاید بشه به ظاهر تغییر داد ولی تداوم این کار نهایت یک ماه

باشه و بیشتر از این طول نخواهد کشید. محاله بشه یه شخصیت مجازی

داشت.به هر حال شخصیت اصلی هر کس پس از گذشت مدتی رو خواهد شد.

و این امر رو با ورود به خونه هرکس میشه فهمید.

شاد یا غمگین بودنش رو؛ مذهبی بودن یا نبودنش رو...

به عقیده من ۷۰ درصد از شخصبت رو میشه تشخیص داد و حتی جنسیت را.

حالا این مطلب هم بر میگرده به اینکه طرف تو وبلاگ از دست نوشته و عقاید

خودش استفاده کنه یا کپی نوشته های دیگری.

که اگر نوشته ها و عقاید خودش باشه البته راحت تر میشه در موردش قضاوت کرد.

هرکس به گونه ای به این دنیای مجازی وارد میشه.یکی با اسم و هویت واقعی

و دیگری برحسب شرایط با اسم و هویت مجازی؛و فراتر از اون با تصویر مجازی.

که به عقیده من این مورد آخر اصلا پذیرفته شده و مناسب نیست.

داشتن اسم و هویت مجازی اصلا نشانه دروغگویی و ریا نیست.

شاید این هویت مجازی همون چیزی باشه که شخص در دنیای واقعی طلب کرده

و نشده.

تصورات هر انسان دنیای درونی او رو میسازه؛ رویاهاش رو.

و به هم خوردن اون رویاها و تصورات زیاد هم جالب نیست.

 وقتی یکی رو یه مدت میشناسید بی آنکه اون رو دیده باشید؛در ذهن خودتون

نوع خاصی از صورت و صدا رو مجسم کردید و اون رو در تصورات خودتون اینطوری

میشناسید حالا بعد از دیدن چهره واقعی اون همه تصورات شما خراب میشه

ناخوداگاه کسل میشید و تا به چهره واقعی اون عادت کنید زمان میبره و تازه

هرگز هم نمیشه اون چیزی که تو تصورات شما بوده.

نتیجه:

پس حالا که همه تو این دنیای مجازی در کنار هم زندگی می کنیم بهتر هست

همه،همدیگر رو با همون هویت مجازی بپذیریم.

و برای هر شخص با همون هویتی که خودش رو به ما معرفی کرده حرمت قائل

بشیم.

همه ما از هم یک تصویر و یک شخصت رو در ذهن داریم بهتر هست تصویر های

قشنگی که از هم داریم رو خراب نکنیم...

اینطوری تصورات قشنگمون در مورد هم هرگز خراب نمیشه.

نظر شما چیه؟

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 10:17 توسط شادی |

هویت مجازی(قسمت اول)...

سلام

امیدوارم ایام خوشی رو سپری کنید.

چقدر از روی "اسم" افراد در مورد اونها قضاوت می کنید؟

این موضوع شامل افرادی میشه که اونها رو هرگز ندیدید.چقدر با شنیدن اسم

در مورد ظاهر؛سن؛ شخصیت؛و... قضاوت می کنید؟

این سوال بیشتر بر میگرده به همین دنیای مجازی،زندگی مجازی، که شاید

از خیلی از زندگی های واقعی،واقعی تر باشه.

مثلا: "مش رحیم": احتمالا شما رو یاد یک پیرمرد روستایی با یک لباس محلی

 و کلاه سیاه میندازه

یا: حاج حسین: که ممکن هست شما رو یاد یک تاجر فرش فروش

با یک عصای چوبی بندازه.

یا:دریا: شما رو یاد یه دختر دبستانی زیبا با چشم های آبی و موهای روشن میندازه.

یا...

بیشتر برداشتهای ما به چی بر میگرده؟

من میگم بیشتر به پیشینه ذهنی ما از اون اسم.

من اگر آقایی رو بشناسم به اسم"حبیب" با شکم بزرگ و سن زیاد، اگر تو یه وبلاگی

برم و ببینم اسم نویسنده حبیب هستش سریع قیافه همون پیرمرد با شکم بزرگ

میاد تو ذهنم،پس با اون مثل یک آدم جاافتاده و از خودم بزرگتر برخورد میکنم.

غافل از اینکه طرف یک جوان ۱۸ ساله هستش

و دلیل دیگه عرف بودن اون اسم در قشر خاصی از جامعه هست.

و سوم اینکه بعضی اسم ها معانی خاص یا شکل و حالت خاصی رو در ذهن تداعی

میکنند.مثل همون اسم "دریا" که لاجوردی بودم دریا رو به ذهن میاره.

یادمه روزی یکی در حضورمن از دوستش پرسید:فلانی خواهرت رو آخر به کی دادی؟

طرف جواب داد به آقایی به اسم حاج محمود.

دوستش گفت:ای بابا حیف خواهرت نبود دادی به این پیرمرد؟

طرف ازش پرسید که مگه تو داماد ما رو میشناسی؟چطور فکر میکنی پیر هست؟

دوستش گفت نمیشناسم اما از اسمش معلومه که پیرمرده.

در صورتی که اون آقای حاج محمود یک جوان ۲۱ ساله بود

بیشتر در مورد این موضوع فکر کنید.برام بنویسید دیگه چه چیزهایی باعث میشه

ما از روی اسم در مورد افراد تصورات و قضاوتهایی داشته باشیم.

امیدوارم از شروع و ادامه این بحث لذت ببرید



| *| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 8:54 توسط شادی |

اين ديده نيست قابل ديدار روي تو *** چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را

مولای مهربانم امروز جمعه است؛ روز تولد تو...تا کی بدون تو این روز را جشن بگیریم؟

تا کی بی تو مولا؟

بار زندگی بر دوش؛ خسته در کوره راه های پر فراز و نشیب؛تا کی بی تو؟

تشنه با لبان خشکیده تا کی بی تو؟

خواب غفلت در چشمانمان ؛تا کی بی تو؟

بند گناه بر بالهایمان؛ تا کی بی تو؟

مولا ؛ آقا ؛ خسته و بی همسفر ؛بگو آخر تا کی بی تو؟

جمعه است امروز مگر نگفتی می آیی؟

مگر قرار نشد جمعه ای چشممان به جمالت روشن شود؟

پس تا کی بی تو؟

دامن پر از ستاره كنم شب زاشك چشم       چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو؟

راه گم کرده ایم؛ در خود غرق شده ایم.آقا تو را به جان مادرت بگو تا کی بی تو؟

مهدی جان؛ مولا جان؛ تو هستی و ما داریم غرق میشیم تو مرداب این دنیا...

تو هستی و داریم از دست میریم.پس تا کی فراق کشیدن؟تا کی بی تو مولا تا کی؟

چرا نباید کنارم باشی؟ چرا نباید ببینمت؟ چرا نباید بیام و سر رو پاهات بذارم؟

چرا نباید دست رو سرم بکشی؟ اخه تا کی بی تو آقا؟

چرا نیستی و ما غرق در ماتمیم؟

چرا نیستی و هر کس به خودش اجاره میده ظلم کنه؟

چرا نیستی آقا؟ پس به کی پناه ببریم؟ به کی رو کنیم؟

چرا نیستی جواب بی عدالتی ها رو بدی؟

چرا نیستی آقا؟

آقا بيـــــا به خاطر باران ظهور کن              ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي              از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن

به هر طرف نگاه میکنم راه ناپیداست...همه جا تاریک تاریک...

من ناتوان تر از آنم که از این تاریکی بگذرم.کو کسی که دست مرا گیرد؟

 کو کسی که راه را نشانم دهد؟

مگر تو امام من نیستی؟ مگر تو صاحب و مولای من نیستی؟

تا کی بی تو؟ تا کی آقا؟...

غریب ترین مردم زمانه ایم.غریب ترین.کو دادرسی؟ کو یاوری؟ کجایی مولا؟

اون جمعه کی میرسه؟ اون روز کی میاد؟

کی میشه سر رو پاهات بذارم و یه دل سیر گریه کنم؟ بگم از همه جبرها؛ ظلم ها؛

بگم از همه تنهایی ها؛ کی اون روز میاد؛

دارم باهات حرف میزنم حرفهام رو میشنوی؟ اشک هام رو میبینی؟

دارم صدات میکنم.

یا مهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی(عج)

کجایی آقا؟کجای این زمین؟ کجای این آسمون؟ دلم تو رو میخواد...

کجایی مولا خسته ام؛ خسته از خودم ؛ کجایی آقا...

میشه نیازمندی دست به سوی تو دراز کنه و دستش رو پس بزنی؟

من نیازمند یه نگاهتم.یه نگاهت دنیای منو و زیر و رو میکنه.فقط یه نگاه...

Sweet Sunshine Flowers 

شاید آن روز که سهراب نوشت "تا شقایق هست زندگی باید کرد" خبری از دل پر
 
درد گل یاس نداشت. باید اینطور نوشت: " هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل
 
پیچک و یاس، تا نیاید مهدی زندگی دشوار است."
 
 
                     بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
 

روز اســت ولــی بــه نــور مـهـتـابـی‎هـا

خـورشـیـد بـیـا، مـیـان شب‎تابی‎ها

مــا جـمـلــه فـقـیر بی تو بودن هستیم

یـک بـار بـیـا بـه عـشـق کم‎یابی‎ها

چشمان همه دریا شده، جان‎ها چو کویر

یک جـرعه بـیا به مشک بی آبی‎ها

در خــواب و خـیـالـیــم و بـه غـفـلت امـا

یک چرت بیا به چشم بی خوابی‎ها

مــرداب دگــر رســیــده تــا گــردنــمــان

بـشـتـاب و بـیـا به جـنگ مردابی‎ها

در قــحـط حـیـا و خـشــکـسـالـی صـفـا

نـاخـوانـده بـیـا امـیـــد نــایــابــی‎ها

                   
                   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
 
 فرا رسيدن نيمه شعبان، ميلاد يگانه منجي عالم بشريت،حضرت صاحب الزمان
 
                          (عج) بر شما دوستان عزیز مبارك باد!
 
 
 


| *| نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 4:50 توسط شادی |

جوانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی...

 

پيري آن نيست كه بر سر بزند موي سپيد"


هر جواني كه بدل عشق ندارد پير است!!!

 

روز جوان بر همه عاشقان مبارک...




| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 13:18 توسط شادی |

داستان کوتاه...

مانـــــــــــــع!


در زمان های قدیم پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار

داد و برای اینكه عكس العمل مردم را ببیند،خودش را جایی

مخفی كرد!بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت

از كنار تخته سنگ می گذشتند،بسیاری هم غرولند می كردند

كه این چه شهری است كه نظم ندارد!حاكم شهر عجب مرد

بی عرضه ای است،با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از

 وسط جاده بر نمی داشت!

نزدیك غروب یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود،

به سنگ نزدیك شد!بارهایش را زمین گذاشت،وبا هر زحمتی

بود تخته سنگ را از وسط  جاده برداشت . ان را كناری نهاد!

ناگهان كیسه ای را دید كه وسط جاده و زیر تخته سنگ قرار

داده شده بود!كیسه را باز كرد و داخل ان سكه های طلا و یك

یادداشت پیدا كرد!پادشاه در ان یادداشت نوشته بود:

هر سدو مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی

باشد! 




| *| نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 8:33 توسط شادی |

رنـگ دوســـــــــــــــــــــــتی...

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.

نمیدونم چرا امروز دلم خواست یه کم با هم گپ بزنیم.

امروز اومدم کامنت هام رو جواب بدم به وبلاگ دوستان گلم سر زدم مطالبشون رو

 خوندم یک دنیا پاکی و محبت به خدا. یک دنیا نوشته های زیبا و دلنشین.

این دهکده جهانی هم مثل همه دنیا پر از پاکی ها و ناپاکی هست.پر از دروغ و دغل

پر از مکر و کینه.پر از عکس و اراجیف ناجور.و در مقابل هم پر از مطالب مفید و زیبا.

ولی یک لحظه با خودم فکر کردم خدا رو ببین همه کسایی که با هم تبادل نظر داریم

همه دوستان عزیز و گلم  همه خوب و پاک هستند همه دور از این حرکات و کارها.

اینم جای شکر داره.

انگار خدا بنده های رو دسته بندی کرده...نمیگم خوبم و برای همین خوب ها رو

سر راهم گذاشته...منظور اینکه که تقرببا عقاید شبیه و نزدیک به هم هستند...

و یه چیز دیگه که امروز باعث شادی من شده بازگشت مجدد دوست عزیزمون

جناب آقای "محمد قاسمی" عزیز هست که یه مدت ما رو تنها گذاشته بودند.

و بازگشت ایشون و راه اندازی مجدد وبلاگ مفیدشون میکس و مونتاژ باعث

خوشحالی دوستان شد.همینجا برای ایشون آرزوی شادی و سلامتی و موفقیت

میکنم.

به هر حال به وجود همه دوستان صادق خودم افتخار میکنم به وجود همه اونهایی

که عشقشون این هست که بیان و روز میلاد مولاشون رو تبریک بگن.

به همه اونهایی که تلاش میکنند برای بقیه مفید باشند به همه کسانی که حرف

دلشون رو صادقانه مینویسند...

و باز هم میگم اگر کلبه شادی رونقی داره و صفایی از وجود همین دوستان

هست و از وجود عزیزی که صاحب خونه هست و بی او اصلا اینجا رنگ و بوی نداره

اره یزدان عزیزم اینجا اگر رنگ و بوی داره همش از وجود عزیز تو هست و بس...

به خاطر همه چیز ازت ممنونم.

و همینطور از همه دوستان عزیزی که اسمشون رو شاید نتونم بیان کنم.

براتون یک دنیا شادی آرزو میکنم



| *| نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 11:46 توسط شادی |

عاشقان عــــــــــــــــــــــــــــیدتات مبارک باد...

فرا رسیدن اعیاد شعبانیه:میلاد سرور و سالار عاشقان امام حسین(ع)

 و حضرت ابوالفضل العباس و امام زین العابدین بر همگان مبارک.



| *| نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 18:39 توسط شادی |