تبليغاتX
کلبه شادی

...زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است...

     Shady

         BLOGFA.COM  

     Powered by  MyPagerank.Net

وضعیت در یاهو

دخترها سیب گلابند...

فرا رسیدن میلاد حضرت معصومه (ع)کریمه اهل بیت بر همه عزیزان خصوص

دخترخانوم های گل میمون و مبارک!



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 11:40 توسط شادی |

خوش اومـــــــــــــــــــــــــــدی عزیز بی نظیر من...

اميد جانم ز سفر باز آمد

 

 شكر دهانم ز سفر باز آمد

 

عزيز آن كه بي خبر

 

 به ناگهان رود سفر

 

 چو ندارد ديگر دلبندي

 

 به لبش ننشيند لبخندي

 

چو غنچه ي سپيده دم

 

 شكفته شد لبم ز هم

 

 چو شنيدم يارم باز آمد

 

 ز سفر دمخوارم باز آمد

 

همچونان كه عاقبت

 

پس از همه شب بدمد سحر

 

 ناگهان نگار من

 

چونان مه نو آمد از سفر

 

من هم پس از آن دوري

 

بعد از غم مهجوري

 

يك شاخه گل بردم به برش

 

واي از آن گلي كه دست من بود

 

خموش و يك جهان سخن بود

 

گل كه شهره شد به بي وفائي

 

ز ديدن چنين جدائي

 

ز غصه پاره پيرهن بود



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 8:23 توسط شادی |

یزدان عزیزم تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــارک...

جشن تولد تو؛ میلاد هرچی خاطره

روزی که غیر ممکنه هیچ جوری از یادم بره...

بهار یعنی معنای نگاه تو

و ترنم صدای آسمانیت...

بهار یعنی بودن تو

و تکرار صداقتت...

بهار یعنی روز میلاد تو

و آغاز زندگیت...

بهار با تو دیدنیست

و با نام تو شکوفه ها به زندگی سلام می دهند...

امروز روز میلاد توست ای آغاز بودن من...

امروز روز توست ای آغاز  عشق...

تویی که عشق و وفا را معنای دگر داده ای...

امروز روز میلاد توست بهترین من...

پاییزم امروز بهاریست سرسبزتر از بهار طبیعت...

میلادت مبارک صمیمی ترینم؛عزیزترینم؛بهترینم...

شکفته شدن گل مهر وجودت؛ در پرمهرترین ماه سال؛ که مهرش را

به شکوفا شدنت مدیون است مبارکباد...

عزیزم تمام وجودم را به زلال دریایی نگاه تو میسپارم

و لحظه ناب شکفتنت همه زندگی من است

یک آسمان عشق به یمن تولدت به تو مهربونم تقدیم میکنم

 چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس…

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز…

روز ميلاد…

روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!

تولدت مبارک بهترین من...

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک

 فقط مي خوان بهت بگن عزیزم:

تولدت مبارک مبارک مبارک

 

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

 تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

 وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

 تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

 از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

 يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

 يکي به نيت تو يکي از طرف من

 الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

 به خاطر و جودت به افتخار بودن

 تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

 با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي

 ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس

 تو قلبا پر عشقه رو لبها پر خندس

 تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

 همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

 واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد

 ستاره رو سرت ريخت تو رو تا آسمون برد

 اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

 ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

 تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

 پر از بادکنک و شوق ،پر از آينه و شمعدون

 الهي که هميشه واسه تبريک امروز

 بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

 

غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

نمی دانم کی به دنیا آمدی

حتی اگر آن را بیابم، نمی خواهم بدانم

برای من دایره ای باش، نوری ابدی

بدون هیچ آغاز و پایانی

عزیزم آهنگ صدایت زیباترین ترانه زندگیم ؛نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم

و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است پس با من بمان تا زنده بمانم



| *| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 1:46 توسط شادی |

انتظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار...

باز ای دلبرا که دلم بی قرار توست

 وین جان بر لب آمده در انتظار توست


در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست

جز باده ای که در قدح غمگسار توست

 
ساقی به دست باش که این مست می پرست

چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست

 
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان

آسایشی که هست مرا در کنار توست


سیری مباد سوخته ی تشنه کام را

تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست


بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد

ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست


هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت

این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست


ای سایه صبر کن که براید به کام دل

 آن آرزو که در دل امیدوار توست

  هوشنگ ابتهاج



| *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 7:42 توسط شادی |

میکشیم سوی خویش؛این کشش قلب ماست...

تو ای شمیم دلنواز زندگیم

و ای یگانه صاحب قلبم

تو را با کدامین واژه توصیف کنم؟

و تو را چگونه تصویر کنم؟

تو را مرور میکنم چون همیشه...

خاطره لحظات ورود تو به قلبم مرا در فکری عمیق غرق میکند...

هستی و می بینمت...

مرا به سوی خود می خوانی...

سرد و بی روح تو را می نگرم...

رویا و واقعیت دست در دست هم داده تا احساسی همه وجودم را مسخ خود کند...

متعجب از این احساس...مدام انـــــــــــــــــــــــکار انکار انکار و... باز انکار...

تو گرم و صمیمی و من چشم هایم را می بندم...

بستن چشم ظاهر و باز شدن چشم دل...عجب از این حادثه...

تو را می نگرم و میدانم از جنس دیگری...

زلالی تو را در اوج آلودگی اقیانوس رو به زوال دنیا می نگرم...

پاکی تو را در اوج ناپاکی ها لمس میکنم...

نگاهت چون پیچکی دور دلم پیچیده...

تو را نمیشود انکار کرد؛تو را نمیشود نادیده گرفت...

دل نیمه گمشده خود را یافته...عقل انکار میکند...

دلت دلم را چون آهنربایی قدرتمند جذب میکند...

دلم را محکم در دستانم گرفته ام...مبادا دل را به تو ببازم!

مبادا دل به تو بدهم...

ولی دست من یارای پنهان کردن این عظمت بی پایان را ندارد...

سنگینی و بزرگی دل کمر دستانم را خم کرده...

میخواهم تسلیم عشق بی نظیرت شوم...

میخواهم خود را در دریای بیکران یکرنگیت غرق کنم...

خوب من ؛ خوب من ؛ خوب من...

خوب من مرور تو مرا جوان میکند و پر پرواز دلم را تواناتر...

این سریال تکراری با بی نهایت قسمت همه امید چشمان من است...

تکرار اسم تو ؛ تکرار عشق تو ؛ تکرار یکرنگی تو ؛

بی رنگترین عشق من؛

حقیقی ترین فریاد دلم؛

سرمنشاء پاکی های وجودم؛

در  برابر عظمت نگاه تو سر فرود می آورم...

و در برابر عظمت عشق تو...

دلم برای دلت تنگ است دلم را دریاب...

                                                         

عزیز مهربونم الهی هر چه زودتر با شادی و سلامتی برگردی..



| *| نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 11:42 توسط شادی |